تبليغاتX
zigzag dreams

 

 من از نهايت شب حرف ميزنم

من از نهايت تاريكي

و از نهايت شب حرف مي زنم

اگر به خانه من آمدي براي من

اي مهربان چراغ بياور

ويك دريچه كه از آن به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم!  (فروغ)

+ نوشته شده در سه شنبه 7 آذر1385ساعت 16:50 توسط Tala |

Milibuh's photo uploaded Sep 23 2006 02:55

                                                                                                           

                                                                                                        

 

 

 

 

 

                                       What is essential is invisible to the eye........

+ نوشته شده در شنبه 1 مهر1385ساعت 21:0 توسط Tala |

حدس میزنید این اثر کیه؟؟؟؟؟؟

بله درست حدس زدید این تابلو ی آبرنگ کار هنرمند عزیز آقای آدولف هیتلر است.

اینجا بقیه کاراشو ببینید.

+ نوشته شده در دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 19:42 توسط Tala |

A brief History of Time/ تاريخچه زمان

 

هميشه به علم نجوم وهر چي كه مربوط به فضا و اون بالا ها مربوط مي شه، علاقه داشتم و همين علاقه باعث شد كه در يكي دوتا ازكلاس هاي اختر شناسي شركت كنم اوليش يكي از فرهنگسرا ها بود ، كانون نجوم آماتوري، متاسفانه اون چيزي كه من توي ذهنم داشتم با محيط اونجا فرق داشت .بيشر وقت كلاس اختصاص به جزوه نويسي از صحبتهاي استاد مي شد كه دقيقا 90 درصد ازاونها رو ميشد دركتابهاي مربوطه پيدا كرد ! ودر ادامه رصد خورشيدي داشتيم كه تشكيل مي شد از يك عدد تلسكوپ (كه بزركنماييش يادم نيست)در محوطه بيرون از كلاس و البته بدون استادكه يه بي نظمي و وقت تلف كني بود.

تابستان پارسال هم يك جاي ديگه، دوره مثلا اختر فيزيك ثبت نام كرده بودم اما تبديل شد به تركيبي از روخواني از يه جزوه  200 صفحه اي توسط استاد گرامي و دو سه بار شب رصدي(صورت هاي فلكي) كه ربطي به دوره مربوطه نداشت، يادم رفت يك كامپيوتر پنتيوم 2 هم داشتيم كه اسلايدهاي سياه سفيد پخش ميكرد!!!!!!! و در جلسه آخرتونستيم تلسكوپ اين كلاس فوق پيشرفته مون رو زيارت كنيم، اونهم به صف.............

به هر حال اين چند خط رو نوشتم كه بگم آقاي "استيون هاوكينگ" روكه ميشناسيد، پرآوازه ترين دانشمند دهه آخر قرن بيستم است كه اكنون در دانشگاه معروف كمبريج همان كرسي استادي را در اختيار داردكه بيش از دو قرن پيش زماني به اسحق نيوتن كاشف قانون جاذبه تعلق داشت.

همچنين وي را انيشتين دوم لقب داده اند. زيرا مي كوشد تئوري معروف نسبيت را تكامل بخشد و از تلفيق آن با تئوري هاي كوانتومي فرمول واحد جديدي ارائه دهد كه

توجيه كننده تمامي تحولات جهان هستي از ذرات ريز اتمي تا كهكشان هاي عظيم باشد. كتاب تاريخچه زمان را هم سال 1988 منتشر كرد كه به زبان ساده و قابل فهم عامه پيچيده ترين مسائل فيزيك جديد وكيهان شناسي و بخصوص ماهيت زمان و فضا را بررسي كرده و نظريات و محاسبات خودش را شرح داده و جزو پر فروش ترين كتاب ها بوده است.

 خواندن اين كتاب و هم چنين كتاب ديگرش جهان در پوست گردو( دنباله تاريخچه.......) باعث شد مطالعات در اين زمينه رو كه خيلي وقته فراموش كردم رو ادامه بدم، ( يكي از بخش هاي عجيب و رمزآلود درمباحث كيهان شناسي،سياهچاله ها و ساختمان اونهاست و هاوكينگ در اين كتاب با نظريه ها ومحاسبات خودش ثابت ميكنه چندان هم بدون نور نيستند. فوق العادس. نه؟؟)

 پ_ اگر كسي اينجا رو ميخونه و ميتونه اطلاعاتي در مورد كلاس هاي آموزشي مفيد والبته مجهز به من بده لطفا هر چه سريع تر اين كارو بكنهچون بد جوري دلم هواي اينجور كلاس ها رو كرده( يا حتي اگر علاقمند ويا عضو انجمن هاي نجومي هستيد ، خوشحال ميشم در موردشون بهم اطلاعات بديد.)

See Explanation.  Clicking on the picture will download
 the highest resolution version available.

 

 زندگینامه هاوکینگ                  هر روز یک عکس نجومی  


 

I'm nobody who are you????

 

Are you nobody too?????????

 

Then there's a pair of us – don't tell

 

They'd advertise – You know!

 

How dreary to be somebody!

 

How public like a frog

 

To tell one's name the livelong day

 

 To the admiring bog

 

By Emily Dickenson           

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 1:26 توسط Tala |

...... و بشر در بند توجیهات خویش است. 


 

 

 

 

 

     

 -  خدايا اگر وجود داري، روح مرا ، اگر وجود دارد نجات ده !


  

   آخ چي مي شد زندگي گزينه" آندو " داشت مثل فتوشاپ

        

                                                                                     

+ نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت 17:43 توسط Tala |

ويرجينيا ولف تا ده سال بعد از خواندن (( در جستجوي  زمان از دست رفته)) چيزي ننوشت مي گفت پروست چيزي براي ديگران باقي نگذاشته.

      

فرانسوي ها به پروست افتخار مي كنند. دليلش ساده  است: يك فرانسوي بورژواي هميشه بيمار، در بستر بيماري، هفت جلد داستان پيوسته نوشته است كه جدا از ارزش منحصر به فرد ادبي اش، به بهترين نحو، فضاي اشرافي اواخر دهه نوزده پاريس را توصيف كرده است. گرچه فضاهاي اشرافي انگليسي در ادبيات آنگلوساكسون بارها و بارها تكرار شده اند، اما حداكثر زمينة اتفاقات عاشقانه رمان هاي پاپ بوده اند. در اين شرايط است كه پروست با در جست وجوي زمان از دست رفته تكليف اشرافيت، روشنفكري و ادبيات اواخر قرن نوزده فرانسه را يكجا روشن كرده، و مايه مباهات همه فرانسويان، فرانسه زبان ها و مستعمرات فرهنگي فرانسه در سراسر دنيا شده است.

.
پروست متولد 1871 پاريس و از يك خانواده بورژوا است. آن قدر ارث به اش رسيده بود كه هيچ  وقت براي پول نخواهد كار كند، در آپارتمان مجهزي در پاريس زندگي كند، هزينه درمان  جسم هميشه بيمارش را به راحتي بپردازد، مدام مهماني بگيرد و براي چاپ كتاب هايي كه ناشران تن به چاپش نمي دادند خودش،پول بپردازد . اين آدم مريض شهرتش را مديون يادداشت هايي است كه در رختخواب نوشت و داستانش را از مهماني هاي اشرافي اطرافش الهام گرفت. ابتدا قرار بود در جست وجوي زمان از دست رفته يك كتاب سه جلدي باشد، اما چون هيچ ناشري حاضر نشد كتاب را چاپ كند و جلد اول را خود پروست با هزينة شخصي در 1913 چاپ كرد، زمان براي چاپ كتاب، از دست رفت و با آغاز جنگ جهاني و تعطيلي صنعت نشر، پروست دوباره كتاب را از اول نوشت و اين بار كار تبديل به هفت جلد شد. پروست بعدها هم مدام در حال تغيير متن داستان بود. و حتي بعد از اين  كه ناشر، متن حروفچيني شده را براي تصحيح در اختيار پروست مي گذاشت، پروست باز مشغول دوباره نويسي آن مي شد. طوري كه يك بار ناشر پس از ديدن تصحيحات پروست، قرارداد را به هم زد. البته ناشرها از طولاني بودن و خسته كنندگي كتاب هم شاكي بودند و مي گفتند چرا بايد مردم چيزي را بخوانند كه 30 صفحة آن به شرح غلت خوردن قهرمان داستان اختصاص يافته است؟ البته وقتي پروست جايزة گنگور سال 1919 را گرفت و كتاب فروخت، ناشرها هم كوتاه آمدند و اجازه دادند پروست به روده درازي هايش ادامه بدهد. البته آن  همه تصحيح هاي متعدد و اضافه كردن به ماجراهاي تودرتوي كتاب، تمركز پروست را به هم نزده و تعداد زيادي از شخصيت هاي داستان در جلد پاياني گرد هم مي آيند. هنگامي كه در نوامبر 1922 مارسل پروست مُرد، هنوز سه جلد آخر رمان منتشر نشده بود و برادرش روبر آن سه جلد را تا سال 1927 چاپ كرد.
ماجراي هر يك از كتاب هاي درجست وجو... نشان دهنده بخشي از سلوك شخصيت اول داستان (كه هيچ وقت اسمش را نمي فهميم) به سمت دنيايي نو است. اين رمان پيش از آن كه داستاني كلاسيك باشد، تك گويي اين شخصيت اول است كه تا حدود زيادي بر خود پروست منطبق است. به همين دليل هم هست كه گاهي آن را نه يك اثر داستاني كه يك اتوبيوگرافي مي نامند. و اين، اتفاقا يكي از علت هاي اهميت پروست هم هست. تا آن زمان، مؤلف هيچ گاه جزو شخصيت هاي داستان نبود و به نوعي يك وقايع نگار داناي كل محسوب مي شد. پروست اما در رمانش اين سنت را كاملا زير پا گذاشت و بي آن كه بداند، پايه گذار رمان مدرن شد. اهميت در جست وجو... در ادبيات فقط به اين دليل نيست، بلكه نداشتن طرح مشخص در رمان، چيزي كه همه نويسنده هاي قبلي از آن وحشت داشتند هم باعث شد كه ملت، پروست را ستايش كنند. در در جست وجو... هيچ حادثه غيرمنتظره اي كه جريان را به هم بزند، ديده نمي شود و هيچ شخصيتي كه سرنخ ماجرا در دستش باشد وجود ندارد؛ در جست وجو ... مثل خود زندگي است. آرام و كسل كننده و در عين حال شگفت انگيز.

در جست  وجو زمان از دست رفته... دستگاه فلسفي خاص پروست و انسان شناسي و هستي شناسي خاص پروست هم هست. پروست در اين كتاب، تكليف عشق، مرگ، خاطره، حافظه، جامعه، ادبيات، هنر و... را روشن مي كند، اما نه مثل فيلسوف ها با قاطعيت و روشني. اين جا هم همان عدم قطعيت و پيچيدگي خود زندگي را داريم. همين پيچيده و چندپهلو نوشتن هم يكي ديگر از دلايل شهرت پروست و رمانش است. در توصيف پيچيدگي متن اصلي، همين بس كه احتمالا جز مترجمين كتاب ها و خود نويسنده، هيچ كس كتاب را تمام و كمال نخوانده. اگر فكر مي كنيد اين طور نيست، خودتان امتحان كنيد. البته شما كمابيش از اين و آن مي شنويد كه همه هشت جلد فارسي يا هفت جلد فرانسه يا انگليسي را خوانده اند، كه بيشتر مواقع چنين ادعايي يك دروغ مصلحت آميز روشنفكري بيش نيست. خيلي ها معتقدندكتابخوان ها به دو دسته در جست وجو... خوانده ها و در جست وجو... نخوانده ها تقسيم مي شوند، كه البته شايد بتوان گفت گروه اول وجود خارجي ندارند. به نقل از:  http://hamshahri.org/

امروز خواندن در جستجوي .... را شروع كردم .خوشحال ميشم اگه جزو كساني هستيد كه خوندينش (حتي چند صفحه) نظر تون را بدونم..

 

                   

+ نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 23:32 توسط Tala |

زندگي رمز آلود نيست واين واقعييت روي هر برگ درخت ٬ روي هر سنگريزه كنار ساحل ودر هر شعاع نور خورشيد نوشته شده است. زندگي از تو نمي ترسد،پس چرا خودش را از تو پنهان كند؟! در واقع، اين تو هستي كه پيوسته خودت را پنهان مي سازي . توخودت را به روي زندگي مي بندي٬ از آن ميترسي. واهمه داري  زيرا زندگي به مرگي پيوسته نياز دارد. بر گذشته بايد مرد . اين است ضرورت عظيم زندگي. اگر بتواني درك كني فهم اين مطلب ساده خواهد بود.

 از گذشته بيرون بيا  تركش كن . گذشته تمام شده است. فصل را ببند. و آنگاه زندگي در دست توست.ولي تو در گذشته مي ماني ، واين چسبندگي هيچ گاه پاياني ندارد و به جاي اينكه تو را به زمان حال بياورد به سوي آينده سوق مي دهد.

كافي است از گذشته و خاطرات بيرون بيايي. گذشته ديگر نيست وآينده هنوز نيست. آنچه موجود است حال است و حال همان خداوندست.

 Grimacher's photo uploaded Jul 26 2006 18:34                                                                             

   آلبوم نقاشی های صادق هدایت

 

 

 

          - نقاشی های صادق هدایت

           عکس ( بالای صفحه سمت چپ) از شاهکارهای دوستم هست ولی فکر میکنم یک اشگالی داره

          یعنی یکمی  منوشبیه یه روحی که تازه از جسمش جدا شده کرده  نه؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 22:45 توسط Tala |

  نيچه درست ميگويد كه (( لطفا دروغهاي مردم را نابود نكنيد٬ توهماتشان رااز بين نبريد اگر اين كار را بكنيد٬   آنان اصلا نميتوانند زندگي كنند واز پاي درخواهندآمد.))

        

 آري مردم نميتوانند چيزي بيابند تابرايش زندگي كنند.

آنان به خاطر توهماتشان زندگي ميكنند. توهمات مردم است كه به آنان اميد زندگي ميدهد. آنان براي فردايي زندگي ميكنند كه هرگز نخواهد آمد . آنان در اشتياقي زندگي ميكنندكه هرگز ارضاء نخواهد شد.

 ولي چه ارضاء بشود وچه نشود ٬ توسط همين اشتياق ها٬ همين خواسته ها و همين انتظارات و توهمات و اميدهاست كه آنان زندگي خود را تا گور همراه خود ميكشند.آگر توهمات آنان را نابود كني ٬ ممكن است همين حالا بيافتند وبميرند زيرا كه ديگر زندگي برايشان معنايي نخواهد داشت.

                                                                                                             ادامه دارد..........


 

Biscuits of Love

 

When I think of Grandma
They make me feel whole
Gathering at her house
With all the family there
We made lots of memories
For all of us to share

Lessons that she taught me
Guide me through the day

 

If I listened closely
I cannot go astray
Love and commitment
She drilled into me
Making the person I am
Just who I want to be

Grandma has many names
Each one has their chosen
But the name I want her called
Starts with love,
For she is warm and not frozen

 

                                                     

good old days      

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 20:9 توسط Tala |

این مصاحبه را از آرشیو همشهری پیدا کردم. جالبه.
 
گفت وگو با جمال الدين خرمي نژاد، نقاش
اتفاقات ناگهاني در حركت قلم مو
006975.jpg
گفت وگو: الهه رحماني خاكي
در تمام آثار سيد جمال الدين خرمي نژاد آبرنگ كار ايراني ، مي توان ردپاي ايران و ايراني بودن را به وضوح پيدا كرد. دانشجويان بسياري در دانشگاههاي علم و صنعت، الزهراء، هنر، آزاد اسلامي و دانشگاه تهران از حضور در كلاسهاي او بهره برده اند.
خرمي نژاد دبير بي ينال و جشنواره هاي مختلفي در داخل و خارج از كشور و عضو هيأت انتخاب آثار در جشنواره هاي متعددي بوده است. برگزاري بيش از ۱۵۰ نمايشگاه نقاشي گروهي و انفرادي در داخل و خارج كشور از جمله فعاليتهاي هنري اين هنرمند است. همچنين تعدادي از آثار خرمي نژاد در موزه هنرهاي معاصر، موزه شهدا، مجموعه فرهنگي آزادي و موزه امام علي(ع) نگهداري مي شوند. گفته ها و نظريات اين هنرمند را درباره آثارش و هنر نقاشي امروز مي خوانيد.
* از خودتان بگوييد؟ اين كه متولد چه سالي هستيد و از كجا حرفه نقاشي را آغاز كرده ايد؟ و چه اساتيدي را شاگردي كرديد؟
- متولد ۱۳۲۴ هستم و امسال ۵۸ سال را تمام كردم و وارد ۵۹ سالگي مي شوم. ۱۰ ساله بودم كه بر حسب تشخيص استعدادم توسط پدرم به شاگردي استاد هوشنگ پيماني كه در حال حاضر خارج از كشور به سر مي برد، درآمدم و با او فراگيري نقاشي را به سبك رئال آغاز كردم. استاد خوبي بود و ياد و خاطره اش هميشه برايم گرامي است. در سال ۴۲ وارد هنرستان هنرهاي زيباي پسرانه شدم، استادان بسيار خوبي داشتم همانند مرحوم كاظمي، آقاي داودي و همين طور آذرگين، محسن وزيري . همچنين استادي داشتم به نام اشلامينگر كه از اساتيد مدرسه آلماني باهاوس بود و بهترين استادم آقاي مهدي ويشكايي را شاگردي كردم. از همان دوران كودكي كه نقاشي را شروع كردم، علاقه خاصي به سبك رئال داشتم و اين سبك برايم بسيار جالب بود.
* اشاره به سبك رئال كرديد،  چه چيزي باعث شده كه شما با وجود تجربه سبكهاي مختلف همچنان اين روش را متمايز مي دانيد؟
- من سبكها و روشهاي مختلفي را تجربه كرده ام. سبك رئاليسم برخلاف مدرنيسم است. كارهاي مدرن هيچ گاه مرا راضي نكرده است؛ چون احساس مي كنم كه داراي يك سري قواعد خيلي كليشه اي است كه اتفاق خاصي حداقل از نظر من در آن نمي افتد. اما همانطور كه پيوسته راهم را در سبك رئاليسم ادامه مي دهم، هميشه اعتقاد دارم كه يك نقاش رئاليسم بايد معاصر باشد. معاصر كلمه مهمي در اين جا به شمار مي رود و به اصطلاح درك مفهوم زمان و بودن در آن مقطع از جهان كه در حال رشد و شكوفايي و پيشرفت است،  مي باشد. تمام پيشرفتها در تمامي ابعاد اتفاق مي افتد و هنر هم مستثني از اين مقوله نيست.
* از آبرنگ و تكنيك هاي آن برايمان بگوييد؟
- آبرنگ تعريفي خاص و ويژگي هاي خاص خودش را دارد. اين روش نوعي نقاشي است كه در آن خيلي از نتيجه كار نمي توان مطمئن بود، زيرا اتفاقات ناگهاني كه هنگام حركت قلم مو روي كاغذ پيش مي آيد گاه موجب زيبايي و جذابيت بيشتري از آنچه كه انتظارش را داريم، مي شود. يك هنرمند آبرنگ كار بايد هوشمندانه اين اتفاقات را استقبال كند و به سمتي هدايتشان كند كه اثر را زيباتر نشان دهد.
آبرنگ با وجود اين كه زلالي و رواني و راحتي خاصي در تكنيك دارد اما از نظر كار، يكي از مشكل ترين گرايشهاي نقاشي است. اين تكنيك جذابيتي را در انسان به وجود مي آورد كه مي توان آن را مديون سبكي رنگها و رواني آنها و ايجاد اتمسفرهاي خوب طبيعت در آبرنگ دانست. آبرنگ جزو گرايشهايي است كه نبايد در آن اشتباه شود. زيرا اولين اشتباه مي تواند آخرين اشتباه هنرمند در خلق اثر باشد و با اصلاح نمي توان در آن ساخت و ساز كرد.
در كار آبرنگ بايد خوب انديشيد و از عنصر فكر خوب استفاده كرد، خوب ديد و خوب كار كرد. يعني سه عنصر دست و چشم و به خصوص تفكر در اين كار نقش بسزايي دارند. به اين جهت يك اثر هنري خوب آبرنگ، اثري است كه متفكرانه اتفاق افتاده باشد و ردپاي فكر و انديشه را به بيننده و مخاطب منتقل كند. به همين جهت است كه بينندگان و مردم ارتباطي خوب با اين تكنيك نقاشي برقرار مي كنند.
ما اگر فيزيك طبيعت را در نظر بگيريم به دليل اكسيژن و هواي مرطوب و بودن هوا و آب و عناصري مثل اين دقيقاً  آن چيزي را كه در آبرنگ داريم مي بينيم و با همان امكانات از آن استفاده مي كنيم. آبي كه در طبيعت است، همان عنصري است كه در نقاشي رنگ طبيعت را روي بوم يا كاغذ با آن منتقل مي كنيم. آبرنگ گرايشي است كه در تاريخ هنر ما از گذشته هاي دور وجود داشته است و آن را نوعي رنگ رومي مي گفتند. به اين معني كه در اين تكنيك مديوم آب و پودر رنگ به همراه صمغي بود كه از آن به عنوان بسط رنگ استفاده مي شد. در هنر ما پديده آبرنگ جايگاه ويژه اي داشته و گرايش ناآشنايي براي هنرمندان ما نيست؛ اما شكي نيست كه هنر غرب امروز تأثير بسزايي در كار هنرمندان دوره حاضر داشته است و پيشنهاد من اين است كه هنرمندان هميشه هويت ايراني را بايد در قلم خود داشته باشند و در قالب و نقش تفكر غربي كار خود را ارائه ندهند، بلكه ما بايد ابزار و روش را از دنياي پيشرفته بگيريم و با پيشينه ممكن خودمان ادغام كنيم. آن زمان است كه آنچه به دست مي آيد هماني است كه حال و هواي ملي و ايراني بودن را در خود دارد.
* در نقاشي شما، آثار بسياري از معماري ايران به چشم مي خورد. آيا علاقه خاصي به معماري داريد؟
- يكي از نشانه هاي بارز تمدن ما معماري هاي ادوار مختلف است. چه بعد از اسلام و چه قبل از اسلام. همچنين به ويژگي هاي هر دوره از تاريخ نبايد سطحي نگاه كرد. بايد عميق ديد و تكنيكي كه شايسته بيان و نمايش اين آثار است را به كار گرفت. من به ساختمان هاي آجري و گرم كويري علاقه بسيار دارم و دليل گرايش من به سبك معماري قديم ايران اين است كه روزي با خانواده به اصفهان رفته بوديم كه در كوچه پس كوچه هاي شهر خرده هاي گچ و آينه كاري و كاشي كاري را بر روي زمين ديدم و در كنار آن خرده ها يك ساختمان بي هويت با معماري مبتذل كپي شده دست چندم غربي را جايگزين كرده بودند كه اين خود باعث شد بسيار متأسف شوم.
به همين دليل احساس كردم ممكن است معماري كهن ما در مسيري قرار بگيرد كه به خاطر سودجويي ها و سهل انگاري ها به سمت و سوي معماري بي نظم و بي هويت غربي هدايت شود. پس از اين با نوعي احساس نگراني شروع به كار در اين حيطه كردم و به پيشنهاد دوستي اين راه را ادامه دادم و تاكنون بالغ بر۵۰ اثر از تمام نقاط ايران چه از لحاظ بافتهاي معماري، اجتماعي و بخشهاي طبيعي ايران كار كردم و اين مجموعه را به كتابي با عنوان «ايران سرزمين آب و رنگ» گردآوري نمودم.
* هنر مدرن در آثار نقاشان امروز را چطور مي بينيد؟
- ما در چند ساله اخير يكسري حركتهاي بي رويه به سوي مدرنيزه شدن داشتيم. البته بهتر است در ابتدا بگويم كه من هم نقاشي مدرن را دوست داشته و به آن اعتقاد دارم؛ ولي نقاشي مدرني كه داراي هويت تاريخي باشد. اين روزها به دليل عدم توانايي برخي هنرمندان به دانشجويان دانشكده ها، نقاشي مدرن به نوعي تحميل مي شود، آن هم با فرهنگي كه دانشجويان شناختي از آن ندارند. مردم ما با تمدن نو آشنا هستند و با تمدن پيشين خود مأنوسند و به دليل تمدن كهن و پرافتخاري كه ما داريم، چنين سبكهاي نوي هويتي را دنبال مي كنند كه در اين كارهاي مدرن كمتر به چشم مي خورد. متأسفانه در آثار خيلي از نقاشان ما ردپاي ايراني بودن و وابسته بودن به اين آب و خاك احساس نمي شود و صرفاً كپي يك نقاشي دست چندم فرهنگي ديگر را انجام مي دهند در حالي كه در دنيا هر گرايشي چه رئاليسم ،چه مدرن و يا امپرسيونيسمي و پست امپرسيونيسمي و مكاتب مختلف ديگر هر كدام جايگاه ويژه خودشان را دارند و كسي براي كسي تعيين تكليف نمي كند. در مجموع هر روش و گرايشي مخاطب ويژه خودش را دارد.
* يكي از سوابق مشخص شما در زمينه نقاشي، كار براي كودكان است در اين مورد توضيحي بفرماييد؟
- يكي از تخصصهاي من در رشته گرافيك، تصويرگري كتاب كودك است. من اين رشته را در دانشگاههاي مختلف تدريس مي كردم و در زمينه كار تصويرگري آثار زيادي در كتابهاي كودك داشته ام. موضوع قابل بحثي كه در اين زمينه وجود دارد، اين است كه اهميت تصويرگري كتاب كودك رو به فراموشي رفته است و اين هم به دليل عدم استقبال ناشرين و عدم كمك دولت و وزارت ارشاد است. و اگر هم كتاب كودك چاپ مي شود با پايين ترين سطح كيفيت در چاپ اتفاق مي افتد. اين در حالي است كه تمام دنيا اهميت خاصي به كودك و فرهنگ كودك قائل مي شوند؛ همانند نمايشگاههايي مثل بلونيا و براتيسلاوا. اين اهميت به دليل آينده ساز بودن كودكان هر كشور است و سرمايه گذاري روي اين سنين يعني ساختن آينده روشن و پرافتخار، ولي متأسفانه اينجا كتابي كه براي كودك نوشته مي شود با اينكه بهاي چندان بالايي هم ندارد، والدين تمايل زيادي به خريد آنها ندارند. در حالي كه طبيعتاً اين موضوع بسيار مهمي براي تربيت فرزندانشان مي تواند باشد.

بنظر من زنان در سرتاسر جهان با هم برابرند.

به خودم گفتم׃  راستي عجيب است!  عاقل ترين زن جهان نيز برفراز يكي از تپه هاي دهلي همين نظر را اظهار داشته و به من چنين تائيد كرده بود׃  عزيزم ! زنان در سرتا سر جهان سر ئته يك كرباسند. به هر ن‍‍‍‍‍ژاد و آب وهوا و مذهب تعلق داشته باشند در اصل با هم برابرند زيرا طبيعت انسان تغيير پذير نيست.آيا حق به جانب او نيست؟ وقتي  درست به وضع زن از اين سو تا آن سوي جهان مي نگريم مشاهده مي كنيم كه عموما بطور غير طبيعي ودر اشتباه محض بسر ميبردند و اعم از اينكه مانند حيوانات در باغ وحش جدا از مردان زندگي  كنندويا اينكه مانند كلاغ سيله تمام بدن را در چادر هاي سياه پنهان سازنندويا آنكه مانند جنگجويان باستاني به دلاوريهاي حيرت انگيز پردازند و سينه خود را مملو ازنشان و مدال كنند هيچ كدام چنانچه بايد از سعادت حقيقي واز مزاياي اصلي جنس خود بر خوردار نيستند و من شخصا نميتوانستم بين  تاثري كه از مشاهده عروس تيره بخت كراچي و غمي كه از ديدن سرباز زن آنكارا احساس كردم كداميك شديدتر بود و نيز نمي توانستم بدرستي تشخيص  آيا آن زن با پاي باندبسته وحشت انگيز تر است يا .......................

.................  همه زنان كم وبيش راه غلطي را پيش گرفته اند كه جز رنج و عذاب پاياني ندارد. وردي كه امروز بر سر زبان تمام زنان جهان جاري است عبارت از استقلال وپيشرفت است . در هر نقطه اي از جهان كه فرود آمدم به همين دو كلمه بر ميخوردم كه گفتي مانند آدامس در دهانها جويده مي شود غافل از اينكه اين آدامس ممكن است معده آنانرا سخت ناراحت كند.

................ در اين گردش جز چرخيدن يكنواخت و يكسان همه زنان را دور يك محور رنج و بدبختي احمقانه چيز جالبي نديده و به اين نتيجه رسيده بودم كه هيچ كدام چنانچه بايد راه نيك بختي حقيقي را تشخيص نداده اند.

  ((جنس ضعيف – اوريانا فالاچي – ترجمه : ويدا مشفق ))

 

(جنس ضعيف)  را چند ماه پيش خوندم البته خيلي دير فهميدم خانم فالاچي كتابي در مورد مسايل زنان دارند،  همان طور كه خودش در ابتداي كتاب نيز اشاره ميكند׃  من تا آنجا كه برايم امكان پذير باشد، سعي دارم درباره زنان و مسايلي كه به آنان مربوط ميشود٬ چيزي ننويسم . نميدانم چرا در اين مورد دچار ناراحتي مي شوم و موضوع به نظرم مسخره مي رسد. نمي فهمم مگر زنها نژاد مخصوصي هستند كه موضوع جداگانه و خاصي را ٬ مخصوص در مطبوعات، تشكيل دهند. مانند موضوعي مثل ورزش ٬ سياست يا پيش بيني هواي كشور ! خداوند زن ومرد را آفريد كه در كنار يكديگر زندگي كنند و از آنجاكه چنين امري، بر خلاف عقيده عده اي از منحرفين٬ بسيار لذت بخش نيز هست دليلي نميبينم كه با زنها هم چون موجوداتي رفتار كنيد كه در يك كره ديگر زندگي كرده و خود توليد مثل ميكنند. آنچه مورد توجه مردهاست مورد توجه زنها نيز هست............. بنابراين وقتي از من ميپرسند (( شما براي زنها مطلب مينويسيد ؟)) يا (( در باره زنها مينويسيد؟)) سخت عصباني ميشوم.

اگر شما هم اين كتاب را خوانده ايد و اطلاعات ديگري از خانم فالاچي داريد من را هم بي نصيب نذاريد.

 

-   پست قبلي فقط يكي از صدها احساس ضد ونقيضي هست كه در گذر لحظه هاي اين به اصطلاح زندگي دچارش ميشوم يا بهتر بگويم همه ميشويم. يك لحظه مي خواهي تمام شود و تنها چندي بعد زاويه اي جديد و زيبا را كشف ميكني... اوه يعني ارزشش را دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 18 تیر1385ساعت 10:44 توسط Tala |

 Stop the world,

             I want to get off

   

   

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 23:34 توسط Tala |

وارث حوا

تقلایی بیهوده،
دست و پا زدن را قالب روح خود کردن
برای ارتقای آنچه در ظرفیت تو نبود
مگر یادت نمی آید
که حوا برای چه خلق شده بود
کفش های آدم را جفت کند
گام های بلند او بود که
سرنوشت بشریت را می ساخت
تو کجا ایستاده ای که دستت به هیچ حا نمی رسد

چرا چهره مادرم را به یاد نمی آورم
انگار برای همیشه پشت دود سیگارهای پدر کدر مانده است
مات و مبهوت!

واینک من، وارث حوا
این بار ایستاده ام،
کفشهای آدم را جفت نخواهم کرد
سیگار پدر را خاموش خواهم کرد
تمام میوه های ممنوعه را خواهم چید
هر چه باشد من دختر خلف حوای مرتدم

سارا اصغری

 

 

یه تست خودآزمایی (از این تست های لوس روانشناسی نیست و البته به زبان انگلیسی) :                               

 http://take-this.kasumiko.net/

   قوانین احمقانه در امریکا :   Stupid Laws     

http://www.ahajokes.com/stupid_laws.html

 

+ نوشته شده در یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 18:12 توسط Tala |

 

 

دشتهايي چه فراخ!

كوههايي چه بلند!

در گلستانه چه بوي علفي مي آمد!

من در اين آبادي،پي چيزي ميگشتم:

پي بي خوابي شايد، پي نوري، ريگي،لبخندي.

 

در دل من چيزي است،

مثل يك بيشه نور،مثل خواب دم صبح

و چنان بي تابم، كه دلم مي خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه.

دورها آوايي است كه مرا ميخواند.

 

سهراب سپهري


 

فريادهايي که صدايش به هيچستان رسيد
و در آنجا هم گوش‌ها پر از ترس و ترديد
فقط صداي باتوم
و آه و فغان
ميعادگاهي بود براي صداي آزادي
ولي اينجا فقط مجسمه آزادي را بايد يواشکي تصور کرد
زن - برابري - حقوق
شعارهاي شعرگونه
براي زن‌هاي پوست انداخته
جز سياهي بر اندام ظريف
جز کبودي‌هاي قايم شده
چيزي اينجا نيست
مدتهاست که اجازه‌اي براي فرياد نيست
و ديگر صدايي هم نمانده
فقط تصويري از زن امروز
زن ديروز و شايد زن فردا
آنگونه که خودشان مي‌خواهند
حقوق را از سياهه زنان خط بزنيد
زن‌هاي بي‌صدا
شايسته‌تر و محجوب‌ترند
همان زن‌هاي خانگي
مانند گربه‌هاي خانگي
تربيت شده فرهنگ امروز
تجدد تعريف شده امروز
دريغ و درد
و صد افسوس .....

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 14:29 توسط Tala |

چه شد که فکر کردیم، قیم زنان هستیم؟

ایمان مظفری

مساله ی قیومیت و ولایت مرد بر همسر، از جمله مباحثی است که در حوزه ی زنان دچار چالش های جدی می شود. زیرا در پس مساله ولایت بر همسر، فرهنگ و باوری نهفته است که سال های متمادی خود را هویت یابی کرده است.

 در این فرهنگ، همواره سعی بر آن شده تا از مرد خانواده، عنصری ساخته و پرداخته شود که مالک و صاحب تمام ارکان آن است. در ولایت بر همسر این موضوع بیشتر خود را نشان می دهد. آنجا که مرد تصور می کند، نگهبان خانه است و رفتارهای تمام بازیگران عرصه ی خانواده باید در کنترل و اراده ی او باشند.

در فرهنگی که ما از آن به عنوان «مردسالاری» یاد می کنیم، مردان سعی می کنند، به عناصر خانواده از جمله همسران خود، ارزش هایی عطاء کنند که نشان دهنده ی غیرت، جوانمردی، تعصب و حامی گری آنان باشد. این ارزش ها گاه آنقدر جنبه ی معنوی و آرمانی می یابند که کم کم برای مرد تبدیل به یک وظیفه می شود تا بر اساس آن از خانه و کیان خانواده حفظ و حراست نماید.

در این برداشت مردان باید مراقب باشند تا زنان خود را از دست ندهند و یا احیانا توسط مردان دیگر به تاراج برده نشود. تقریبا همان وظیفه ای را انجام می دهند، که مردان ایرانی در هنگام حمله مغولان به ایران انجام می دادند. مردان مراقب زنان خود بودند تا به یغما برده نشوند. در این شرایط است که لغات و فرهنگ واژگان با بار معنایی خاص خود را هویت یابی می کنند مانند ناموس. این واژگان از دل این شرایط برمی خیزد.

شاید واژه ی «ناموس» درونی ترین حس مردان را درباره ی زنان منعکس نماید. وقتی می گویند، «ناموسش در خطر است»، کوهی از برداشت ها و باورهای تجاوز گرایانه و منعبث از برداشت های جنسی در ذهن و فکر این مردان منعکس می شود.

در جای دیگری بحثی را مطرح کرده ام که فکر نمی کنم بحث جدیدی باشد، اما به طور جدی از آن یاد کرده ام. زیرا گمان می کنم که این بحث در درون خود محتوای عمیقی از لایه های مردسالاری را منعکس می کند. در آنجا از مفهومی به کار بردم به نام، «درگیری جنس گرایانه» ی مردان. به این مفهوم که، مرد (از هر طیفی اعم از سنتی، مدرن، نو اندیش و...) همواره در تحلیل، تفسیر یا برداشت های خود پیرامون زنان، درگیر مساله ی جنس آنهاست. یعنی یک نگاه صرفا فیزیولوژیک و اندام واره.

وقتی مرد، سطح تحلیل و گفتمان خود را از زن (اعم از مادر، خواهر، همسر، دختر و...) بر مبنای جنس آنها تقلیل می دهد، نتیجه آن می شود که او همواره نگران و دلواپس از دست رفتن بدن و جسم آنهاست. پس باید مراقب باشد و در کشاکش حوادث روزگار، خود را از تمامی جهات برای حفظ و نگهداری از آنها آماده نگاه دارد.

وقتی در کنار «درگیری جنس گرایانه» مردان، موضوع حوزه های خصوصی و عمومی پیش می آید، تازه نمودهای بارز و معانی عینی آن رشد و نمو می یابد. زنان به فرمان مردان مجبورند ساعات ورود و خروج خود به منزل را با او هماهنگ کنند، بگویند با چه کسانی و برای چه اموری تماس تلفنی دارند، با چه دوستانی رابطه دارند، چرا می خواهند به دنبال کار باشند، چرا سر پنجره رفتند و هزاران نمود عینی دیگر که یقینا زنان درگیر با این بحث بهتر از نگارنده با زوایای آشکار و پنهان آن آشنا هستند.    

برداشت صرف جنسی مردان از زنان، موجب می شود تا عرصه ی خصوصی جزو خصوصی ترین مایملک های مردان درآید و همواره در تلاش برای حراست از آنها باشند. نمونه های آشکار در جوامع قبیله ای مانند قتل های خونین ناموسی در استان هایی نظیر خوزستان، هرمزگان  و... دقیقا بر اساس همین برداشت ها رخ می دهند. تمامی این مردان تصور می کنند، که مثلا با دوستی دختر خانواده با پسر، تمام حیثیت، آبرو  و تعصبات قومی لگد مال شده است و هیچ چاره ای جز کشتن نیست. شاید وجدان مرد اینگونه آسوده شود و حداقل فکر کند که لکه ی ننگ را از خود زدوده است. از سوی دیگر آسوده خاطر می گردد که نقش اصلی خود را به عنوان ولی و قیم خانواده ایفاء نموده و طبیعی است که از هیچ جنایتی در این راه دریغ نورزد.

جالب توجه اینکه این رفتارهای تندرویانه صرفا در طیف سنتی جامعه نمود ندارد و برخوردهایی مشابه نیز حتی در طیف مردان روشنفکر جامعه رخ می دهد.

تصور می کنم که باید روی این نقطه ی حساس ایستاد و پرسش های اساسی را اینگونه مطرح که «چرا ما مردان زنان را ملاک آبرو، حیثیت و تعصب خود می دانیم؟ چه شد که ما فکر کردیم قیم زنان هستیم؟ چه کسی گفته است که باید با چنگ و دندان مراقب بود تا آنچه ناموس ما است را ندزدند؟ چه چیزی باعث شد تا زنان را صرفا در دامنه تمایلات جنسی تعریف کنیم؟ و چرا حقوق بخش بزرگی از این جامعه به بهانه شرف و حیثیت لگدمال می کنیم».

 

زنستان شماره ۶

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 20:0 توسط Tala |

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 23:10 توسط Tala |

Progressive or Demeaning?


Seigheh is a temporary contract between a man and a woman that allows sexual interaction and sets the conditions, including the duration of the contract (which could be as short as few minutes or as long as many years) and financial obligations of the parties. This controversial practice dates back to beginning of the Islam but lost its popularity in modern Iran until the Islamic revolution of 1979 when it became legal. Since then, it has become common for interaction with the opposite sex for reasons ranging from preventing government harassment to gaining protection and financial support for poor or divorcee women. Today, prostitution is also practiced legally in the name of Seigheh.

In spite of its legal status and wide practice, Seigheh remains a socially undesirable, even deplorable practice that is not openly admitted. The temporary nature and notion of financial obligation, troubles many who call Seigheh a form of legal prostitution that jeopardizes the institution of marriage and family, and undermines women's dignity.

Supporters of Seigheh argue that it is a practical solution to a social need under the framework of Islamic laws. It is a progressive measure that rather than demeaning women, acknowledges female sexual desire and facilitates that, something that the West has come to accept only in the last few decades. Similarly, it is pointed out that free sexual relations in the West have coexisted for decades with the constitution of marriage without underminning it. The financial obligations many find troubling is also regarded as protection for women and compared to notion of the prenuptial agreements that are becoming increasingly popular in the West. Finally, it is argued that Seigheh, is an indicator of how progressive and equipped Islam is in dealing with social ills and needs that other religions and societies often deny or ignore.

 

صيغه قراردادی است شرعی و قانونی میان مرد و زن که معاشرت جنسی را در زمانی محدود با توافق بر میزان مسولیت مادی مرد نسبت به زن مجاز مینماید.

این سنت مذهبی که در طول زمان به فراموشی سپرده شده بود پس از انقلاب اسلامی قانونی و رایج شد. امروزه علاوه بر مردان مذهبی، مردان و زنان زيادی برای معاشرت های جنسی بدون مزاحمت دولت و برخی زنان مطلقه برای حمایت مادی و معنوی به صیغه روی میآورند. اکنون تن فروشی در ايران نيز زير پوشش صيغه انجام می شود .

علارغم متداول بودن, صیغه از نظر اجتماعی عملی نا پسند محسوب میشود و غالبا با سکوت و پنهان کاری انجام میشود. اجازه صیغه کودک خرد سال، زمان محدود، و مسولیت مادی در صیغه موجب انتقاد شدید از این سنت مذهبی شده تا جایکه برخی آنرا تن فروشی قانونی و استفاده جنسی قانونی از کودکان خوانده اند و آنرا موجب تضعیف خانواده و تحقیر زنان دانسته اند.

مدافعین، صیغه را راه حلی قانونی و عملی در جواب به نیاز جنسی زنان و مردان خارج از محدوده خانواده میدانند که نه تنها زن را تحقیر نمی کند بلکه نیاز جنسی او را می پذیرد. از دید این گروه بحث تضعیف خانواده نیز با اشاره به روابط آزاد زن و مرد در غرب رد میشود. مسولیت مادی مرد نسبت به زن نیز میتواند به عنوان توافقنامه پیش از ازدواج محسوب شود

(prenuptual agreement)

این گروه پا را فراتر گذاشته و صیغه را نشان بارزی از پیشرو بودن اسلام در جوابگویی به واقعیت های اجتماعی که دیگر مذاهب آن را نادیده گرفته اند و یا با سکوت برگذار کرده اند میدانند.

comment on this site
+ نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 11:30 توسط Tala |

 LOVE IS JUST A FOUR-LETTER WORD 

                Words and Music by Bob Dylan
Seems like only yesterday
I left my mind behind
Down in the Gypsy Cafe«
With a friend of a friend of mine
She sat with a baby heavy on her knee
Yet spoke of life most free from slavery
With eyes that showed no trace of misery
A phrase in connection first with she I heard
That love is just a four-letter word

Outside a rambling store-front window
Cats meowed to the break of day
Me, I kept my mouth shut, too
To you I had no words to say
My experience was limited and underfed
You were talking while I hid
To the one who was the father of your kid
You probably didn't think I did, but I heard
You say that love is just a four-letter word

I said goodbye unnoticed
Pushed towards things in my own games
Drifting in and out of lifetimes
Unmentionable by name
Searching for my double, looking for
Complete evaporation to the core
Though I tried and failed at finding any door
I must have thought that there was nothing more
Absurd than that love is just a four-letter word

Though I never knew just what you meant
When you were speaking to your man
I can only think in terms of me
And now I understand
After waking enough times to think I see
The Holy Kiss that's supposed to last eternity
Blow up in smoke, its destiny
Falls on strangers, travels free
Yes, I know now, traps are only set by me
And I do not really need to be
Assured that love is just a four-letter word

TRYIN' TO GET TO HEAVEN 
 
 
The air is gettin' hotter, there's a rumblin' in the skies.
I've been wadin' through the high muddy waters, 
But the heat riseth in my eyes.
Everyday your memory goes dimmer, 
It doesn't haunt me like it did before.
I've been walkin' through the middle of nowhere,
Tryin' to get to heaven before they close the door.

When I was in Missouri, they would not let me be.
I had to leave there in a hurry, I only saw what they let me see.
You broke a heart that loved you, 
Now you can seal up the book and not write anymore.
I've been walkin' that lonesome valley,
Tryin' to get to heaven before they close the door.

People on the platforms, waitin' for the trains.
I can hear their hearts a-beatin', like pendulum swingin' on chains.
When you think that you've lost everything,
You find out you can always lose a little more.
I'm just going down the road feelin' bad,
Tryin' to get to heaven before they close the door.

I'm goin' down the river, down to New Orleans.
They tell me everything is gonna be all right,
But I don't know what all right even means.
I was ridin' in a buggy with Miss Mary Jane, 
Miss Mary Jane got a house in Baltimore.
I've been all around the world boys,
I'm tryin' to get to heaven before they close the door.

Gotta sleep down in the parlor, and relive my dreams.
I close my eyes and I wonder, if everything is as hollow as it seems.
Some trains don't pull no gamblers, 
No midnight/midlife? ramblers like they did before.
I've been to Sugartown, I shook the sugar down,
Now I'm tryin' to get to heaven before they close the door

+ نوشته شده در شنبه 13 خرداد1385ساعت 16:10 توسط Tala |

What Do Your Dreams Mean?

 

You awake in a haze, not quite sure of where you are. It takes a few moments, but then it registers -- you're in your bed and it was all just a dream! You really didn't stand up during an important meeting and realize that you were naked. But why did you dream it? And what could it mean?

A basic understanding of the most common dream symbols can help you decode your nocturnal visions. Though dream symbolism is often personal and can't be found in a
dream dictionary, experts have interpreted some of the most common dream themes. How much do you know about the collective unconscious? Take this quiz and find out

http://quiz.ivillage.com/health/tests/Dream.htm?ice=iv|wb|dreamquiz

+ نوشته شده در سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 23:51 توسط Tala |

Why we are afraid of love

Have you ever been having a conversation with someone you really care about, or opening your heart to a friend, sharing your secret feelings, so you can feel it. There's an intimacy, a space you both entered into. And you feel really, really connected to the other person.

But in that moment, you suddenly start to feel a little out of control. Your boundaries have melted. Your protections have dissolved. You're feeling very vulnerable. You don't have your masks on anymore. Your emotions are being witnessed by somebody else. The sanctity of your personal space has been penetrated. This is actually the definition of love: when you allow your soul to touch somebody else's.

When you have this experience either with a close friend or with your partner, if you're not good at trusting, you're going to turn away from it because you're afraid you'll lose yourself in it. You're going to feel like running away, or having space or ending the conversation. Sometimes people get to a certain point in a relationship suddenly, they start pulling away. And the other person says, "I don't understand it. We were getting so close. What happened?" What happened is that the other person got frightened of the intimacy. What are you running from when you're running from intimacy? You're running from yourself. You're running from your own vulnerability, from being swallowed up by something more powerful than you, and losing your sense of ego, losing your sense of separateness, because, love, makes you disappear in a certain way.

 

If your life has been about protecting yourself from intimacy, you're going to be terrified of true. But there's a wonderful quote that I love to share "Fear is a poor excuse for not doing the work." We're all afraid. It's nothing new. If you're alive, you're fearful. To love means to stay when every cell says "Run."

Here's the irony about our fear of love. Loving may appear to be an emotional risk, but in reality, it's not a risk at all. You never lose by loving. You always lose by holding back love. You know what the real risk is? The real risk is living with somebody year after year and feeling distant from them, feeling lonely. The real risk is having a marriage that's just based on convenience or what other people think, and not having the connection that makes your life meaningful. The real risk is being in a relationship without real moments.

True intimacy requires that you are in the moment. For instance, when your partner is speaking to you, you're not pretending to listen, but you're really there listening, you have to know how to fully feel your feelings.

Now, here are two things you can do to be a more effective person in your relationships

First, be prepared to be open, honest and intimate with the person you love. When it starts to happen, be calm and relaxed. Don't hold back. Second, remember that the more of yourself you put into the relationship emotionally, the more joy and happiness you will get out of it.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 21:48 توسط Tala |

sky

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

oh, rainbow

wish could see this scenery when I open my window

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 11:51 توسط Tala |

 

 

 

 



 این منظره زمستانی یه کپی است از کارهای آقای علی اکبر صادقی

+ نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 11:43 توسط Tala |

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 22:4 توسط Tala |


1. زن در مقدمه قانون اساسی - مصوب 1358

در مقدمه قانون اساسی موقعیت زن در جمهوری اسلامی این چنین تعیین شده است:
"در ایجاد بنیادهای اجتماعی اسلامی، نیروهای انسانی که تاکنون در خدمت استثمار همه جانبه خارجی بودند هویت اصلی و حقوق انسانی خود را باز می یابند و در این بازیابی طبیعی است که زنان به دلیل ستم بیشتری که تا کنون از نظام طاغوتی متحمل شده اند استیفای حقوق آنان بیشتر خواهد بود. خانواده واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است و توافق عقیدتی و آرمانی در تشکیل خانواده که زمینه ساز اصلی حرکت تکاملی و رشد یابنده انسان است اصل اساسی بوده و فراهم کردن امکانات جهت نیل به این مقصود از وظائف حکومت اسلامی است، زن در چنین برداشتی از واحد خانواده از حالت (شیئی بودن) و یا (ابزار کار بودن) در خدمت اشاعه مصرف زدگی و استثمار خارج شده و ضمن بازیافتن وظیفه خطیر و پرارج مادری در پرورش انسانهای مکتبی پیش آهنگ و خود همرزم مردان در میدانهای فعال حیات می باشد و در نتیجه پذیرای مسئولیتی خطیرتر و در دیدگاه اسلامی برخوردار از ارزش و کرامتی والاتر خواهد بود."

آنچه از فراز نخست این مقدمه استنباط می شود این است که قانون اساسی هویت اصلی زنان و حقوق انسانی آنان را فقط در جهت ایجاد بنیادهای اسلامی مشروع می داند. بنابراین حقوق زنان را به طور مستقل مورد توجه قرار نداده است، بلکه از آن به عنوان یک ابزار جهت نیل به اهداف خود استفاده می کند.
توافق عقیدتی و آرمانی مندرج در فراز بعدی نیز در جهت تأمین همین هدف قابل تفسیر است. منظور از توافق البته توافق زن و مرد می باشد. اما اضافه نمودن کلمات عقیدتی و آرمانی به توافق نشان می دهد که قانون اساسی توافق زن و مرد را بر پایه اراده آزاد آنها نمی پذیرد، بلکه توافق را محدود به مسائل عقیدتی می کند. یعنی وارد حوزه ای می شود که قلمرو آن معلوم نیست و بر حسب دیدگاههای غالب در نظام قلمرو آن به هر شکل می تواند تعیین شود. کلمه آرمانی قید دیگری است که اراده زوجین را در تشکیل خانواده محدود و محصور می سازد. به نظر می رسد منظور از آرمان اهداف سیاسی جمهوری اسلامی است. زیرا در عمل مشاهده کرده ایم که در تأمین این اهداف اقدام به ایجاد دوایر عقیدتی- سیاسی در ادارات شده است. از طرف دیگر روح قانون اساسی از زن و مرد ایرانی می خواهد تا به خدمت مکتب با مفهوم ایدئولوژیک دینی از نوعی که حکومت مبتنی بر آن است مخلصانه کمر ببندند. قانون گذار آخرین مرحله از رشد و تعالی را خاص آن دسته از افراد مسلمان ایرانی می شناسد که شایستگی احراز صفت مکتبی را پیدا کنند. لذا انسان مکتبی صرف نظر از جنسیت، به هر زن و یا مرد مسلمانی اطلاق می شود که در نظام جمهوری اسلامی ایران بی چون و چرا متناسب با خواسته های سیاسی نظام به زیست فردی و اجتماعی خود سامان دهد. بنابراین قانون اساسی ایران مرزبندی ایدئولوژیک را به رسمیت شناخته است که محدودیتهای ناشی از آن در زندگی اتباع ایرانی فراتر از مرزبندی جنسیتی است.

هر چند مرزبندی ایدئولوژیک در مقاله حاضر مورد بحث نیست و می تواند موضوع تحقیق دیگری قرار گیرد اما اشاره به آن در مواردی گریز ناپذیر است. مثلا قانون گذار برای زنان علاوه بر مکتبی بودن پرورش انسانهای مکتبی را در دامان خود توصیه کرده است و در نتیجه وظائف و تکالیف زنان، حتی در محدوده خانواده تبدیل به تکالیف سیاسی خاص در جهت تحکیم ایدئولوژی شده است.

ارزیابی مقدمه قانون اساسی

ارزیابی مقدمه قانون اساسی نشان می دهد که مقدمه مورد بحث دیدگاه برابری را قبول ندارد. زیرا برای تحقق نکاح علاوه بر شرایط عمومی مندرج در قانون مدنی ایران، دو شرط دیگر افزوده است که عبارتند از:
1. توافق عقیدتی
2. توافق آرمانی (سیاسی)

شرط توافق عقیدتی و آرمانی برای نکاح که در مقدمه قانون اساسی آمده است، کاملا از نظر تاریخی بی سابقه بوده و تازگی دارد. یعنی شکل خاصی را به اشکال رایج خانواده اضافه کرده و خانواده را تحت حمایت دولت قرار داده است. ضمنا بر حمایت یکجانبه مرد از زن نیز با تأکید مکرر بر مادری اصرار ورزیده است. این مقدمه ضمن تأیید دیدگاه سنتی، حمایت دولت را به موضوع افزوده و در واقع آن را تکمیل نموده است. یعنی دقیقا مواضع سنتی را در مورد نکاح قبول دارد به علاوه حمایت دولت را.

آثار و تبعات

از بعد علمی، این مقدمه، حضور زنان را محدود می کند و در تعارض حضور زنان در فعالیت های اجتماعی و سیاسی با نقش مادری آنان نقش مادری را ترجیح می دهد که البته این محدودیت در شرایط امروزی قابل اجرا نیست. زیرا آحاد مردم در تنظیم روابط خصوصی خود تابع اراده دولت نیستند و چه بسا که در یک خانواده، اعضاء به گونه دیگری توافق کنند و سایر نقشهای انسانی زن را بر نقش مادری او ترجیح می دهند. انگیزه های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی زمینه ساز یک چنین توافقهایی است. تأثیر مقدمه قانون اساسی در قانون گذاریهای بعدی به خوبی روشن شده است. زیرا متناسب با خواست مندرج در این مقدمه تلویحا به شورای نگهبان اجازه داده شده تا چنانچه مصوبه مجلس را با نقش مادری مغایر تشخیص دهد، آن را مغایر قانون اساسی و شرع اعلام نماید. اصل چهارم قانون اساسی مواضع دیدگاه سنتی را که در مقدمه قانون اساسی متبلور شده است تقویت کرده و بر پایه آن قانون گذاری در جهت مورد علاقه طرفداران این دیدگاه میسر می شود.

ادامه      http://www.mehrangizkar.com/archives/000122.php

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 22:3 توسط Tala |

It's The End of the World As We Know it and I Feel Fine

REM

That's great, it starts with an earthquake, birds and snakes, an aeroplane and Lenny Bruce is not afraid.
Eye of a hurricane, listen to yourself churn - world serves its own needs, dummy serve your own needs.
Feed it off an aux speak, grunt, no, strength, Ladder start to clatter with fear fight down height.
Wire in a fire, representing seven games, a government for hire and a combat site.
Left of west and coming in a hurry with the furies breathing down your neck.

Team by team reporters baffled, trumped, tethered cropped.
Look at that low playing! Fine, then.
Uh oh, overflow, population, common food, but it'll do.
Save yourself, serve yourself.
World serves its own needs, listen to your heart bleed dummy with the rapture and the revered and the right, right.
You vitriolic, patriotic, slam, fight, bright light, feeling pretty psyched.It's the end of the world as we know it.
It's the end of the world as we know it.
It's the end of the world as we know it and I feel fine.

Six o'clock - TV hour. Don't get caught in foreign towers.
Slash and burn, return, listen to yourself churn.
Locking in, uniforming, book burning, blood letting.
Every motive escalate. Automotive incinerate.
Light a candle, light a votive. Step down, step down.
Watch your heel crush, crushed, uh-oh, this means no fear cavalier.
Renegade steer clear!A tournament, tournament, a tournament of lies.
Offer me solutions, offer me alternatives and I decline.

It's the end of the world as we know it.
It's the end of the world as we know it.
It's the end of the world as we know it and I feel fine.

The other night I dreamt of knives, continental drift divide.
Mountains sit in a line, Leonard Bernstein. Leonid Brezhnev, Lenny Bruce and Lester Bangs.Birthday party, cheesecake, jelly bean, boom!You symbiotic, patriotic, slam book neck, right? Right.

It's the end of the world as we know it.
It's the end of the world as we know it. can't I have some time alone
It's the end of the world as we know it can't I have some time alone

and I feel fine...fine...

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 15:9 توسط Tala |

Alice

 

She drank from a bottle called, DRINK ME.

And up she grew so tall,

She ate from a plate called, TASTE ME.

And down she shrank so small.

And so she changed, while other folks

Never tried nothin' at all.

 

By Shel silverstein

 

 

آليس

آليس از يه بطري كه روش نوشته شده بود  ((مرابنوشيد)) نوشيد

بعدش كلي قد كشيد.

يا از يه ظرفي كه روش نوشته بود (( مرا بچشيد)) خورد

بعدش آب رفت و كوچيك شد.

اون به هر حال يه تغييري كرد ٬ در حالي كه باقي مردم دور و بر من اصولا هيچ وقت نشده چيزي رو امتحان كنن.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 11:20 توسط Tala |

احمق ها شجاع هستند يا شجاع ها احمق؟

 

 

وقتي كارتون پت و مت را مي بينم

شجاعتشون بيشتر نظرمو جلب ميكنه تا كارهاي احمقانشون.

و اينكه اونا كار هايي را انجام مي دن كه من  يا ما عمرا دل و جرات انجامشون را داريم.

+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 22:0 توسط Tala |


Teach Your Children


You, who are on the road
Must have a code that you can live by
And so, become yourself
Because the past is just a good bye
Teach your children well
Their father's hell did slowly go by
And feed them on your dreams
The one they picks, the one you'll know by

Don't you ever ask them why, if they told you, you will cry
So just look at them and sigh and know they love you

And you, of tender years
Can't know the fears that your elders grew by
And so please help them with your youth
They seek the truth before they can die
Teach your parents well
Their children's hell will slowly go by
And feed them on your dreams
The one they picks, the one you'll know by

Don't you ever ask them why, if they told you, you will cry
So just look at them and sigh and know they love you.......

+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 20:32 توسط Tala |

مردانگي پوشش زنان
 

امين بزرگيان 

سخنگوي قوه قضاييه چند روز پيش اعلام كرد: «براي برخورد با بدحجابي به حكم قضايي نيازي نيست اما بايد با برنامه، برخورد مناسبي صورت گيرد

وي افزود: «طبق تبصرهء مادهء 638 قانون مجازات اسلامي زناني كه بدون حجاب شرعي در معابر و انظار عمومي ظاهر مي‌شوند به حبس از يك روز تا دو ماه به 50 تا 500 هزار ريال جزاي نقدي محكوم مي‌شوند.» (خبرگزاري ايسنا - 29 فروردين 85)

اظهارات سخنگوي قوهء قضاييه در شرايطي عنوان شد كه قبل از وي نيز تعدادي از نمايندگان مجلس و اعضاي شوراي شهر نسبت به مسالهء پوشش زنان ابراز نگراني كرده بودند.

مسالهء پوشش زنان كه با شروع فصل گرما به يك مسالهء اجتماعي تبديل مي‌شود، از جوانب متعددي قابل بررسي و دقت است. يك جنبه، بحث مسالهء پوشش و چگونگي دخالت نهادهاي رسمي در اين موضوع است كه معمولائ مورد توجه قرار مي‌گيرد و حساسيت‌برانگيز است.

جنبهء ديگر، نسبت ميان زن و پوشش است و چگونگي اين رابطه و تاثير آن در موضع‌گيري نهادهاي رسمي و جامعهء مدني. اما جنبهء سوم، نقش مرد در رابطهء ميان پوشش و نهادهاي رسمي و همچنين رابطهء زن و پوشش است.

وقتي مسالهء پوشش در عرصهء عمومي مطرح مي‌شود بيشتر نگاه‌ها و تاثير‌ات يا اعتراضات معطوف به جنبهء اول اين موضوع مي‌شود و حوزه‌ها و جنبه‌هاي ديگر مغفول مي‌ماند.

البته نگاه معطوف به «نهادهاي رسمي» (نگاه تاييد‌ي يا اعتراضي) گفتمان رايج در بيشتر مسايل اجتماعي ماست، كه نمي‌تواند به تنهايي راهگشا باشد. زماني مي‌توان نسبت ميان قدرتي و حوزهء خصوصي (مثل پوشش) را درك كرد كه بتوان به جنبه‌هاي ديگر اين مساله نيز دقت كرد.    

در ابتدا بايد گفت كه بدن در غرب و پوشش در ايران مستقيمائ در يك حوزهء سياسي درگير است و روابط قدرت نوعي چسبيدگي بلافصل با آن دارند (به تعبير ميشل فوكو فيلسوف فرانسوي) براي بدن و پوشش سرمايه‌گذاري مي‌شود، نشانه‌گذاري مي‌شود، تربيت مي‌شود و نزاع صورت مي‌گيرد.

زنان طبقهء متوسط در شهرهاي بزرگ ايران قبل از آن كه پوشش را براي نهادهاي رسمي، تبديل به مساله كنند، آن را براي خويش مساله ساخته‌اند. زنان، به سبب زنانگي‌شان و مسايلي كه از بابت آن، درگيرند، بسيار بيش از مردان نسبت به مسايل جسمي و بدني خويش حساس هستند. اين حساسيت در كنار ساختار وضعيت فرهنگي كه درون آن قرار گرفته‌اند، منجر به از خود بيگانگي آنان نسبت به بدنشان مي‌شود و از آن جدا مي‌شوند. در اين‌جا جسم و بدن تبديل به چيزي در ميانهء «خود» و «ديگري» مي‌شود. با برقراري اين وضعيت، پوشش زن، واسطه‌اي مي‌شود براي برقراري ارتباط ميان خود و ديگري.

چگونگي «پوشش» را ديگر خود، به تنهايي مشخص نمي‌كند، بلكه ديگري نيز در اين ميان، بسيار فعال و تأثير‌گذار مي‌شود.

ديگري، در اين‌جا، چيزي نيست جز مرد. خواست مرد، نگاه مرد در واقع، پوشش با وجود تعلق نخستينش به زن، مردانه مي‌شود. خواست راستين زن در آن ناپديد و تعلق مردانه و ميل او مهم مي‌شود پوشش زن آن‌گونه مي‌شود كه مرد مي‌خواهد. در اين‌جا سوژه و فاعل اثرگذار، مرد و مردانگي مي‌شود.

نوع وضعيت جسماني زن و پوشش او در دورهء قاجار بازتاب خواست و ميل مرد آن دوره و زن و پوشش او در دورهء جديد، بعضائ ،بازتاب خواست و ميل مرد در اين دوره است. در اين وضعيت  فاعليت زن، كاملائ حذف و مردانگي، مسلط مي‌شود.    

شايد بتوان گفت كه شكل مانتوها، روسري‌ها، شلوارها، رنگ پوشش و... در خيابان‌هاي امروز شهري همچون تهران در فقدان عامليت زن، بازتاب خواست مردانه است. پس مخالفت برخي با نوع پوشش بعضي از زنان كه با عنوان بي‌حجاب يا بدحجاب تعبير مي‌شود در مواردي مخالفت نوعي از ميل مردانه با نوع ديگري از ميل مردانه است.    

زنان طبقهء متوسط ايراني امروزه بايد بيش از انتقاد از دخالت نهادهاي رسمي در نوع پوشش آن‌ها، با تأمل درشاخه‌اي از نگرش اجتماعي مردسالارانه كه حتي در پوشش آن‌ها متجلي شده است، سعي كنند عامليت خود را احيا كنند و به اين مساله بينديشند كه نوع پوشش من از ميل من برخواسته است يا از نظام معاني مردسالارانه و به اين ترتيب، خود را هرچه بيشتر رها كنند. قدرت بيش از آن كه در اشكال عريان و جزيي‌اش وجود داشته باشد در اشكال مخفي و كلي‌اش (مردسالاري) اعمال مي‌شود و مخرب است. حساسيت زنان پيش و بيش از آن كه بايد متوجه اقدامات نهادهاي رسمي باشد بايد متوجه جريان‌هايي شود كه عامليت و فاعليت آنان را حذف و منجر به از خود بيگانگي آن‌ها مي‌شود.

+ نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 21:43 توسط Tala |

گفتگوی دوستانه با مخالفان فمنیسم  (نوشین احمدی خراسانی)

سيل خروشان حملات خشن و سراسر تهمت و افترا نسبت به جنبش فمينيستي در ايران شتاب گرفته است. دامنه‏ي اين حملات از برخي برنامه‎هاي صدا و سيما، روزنامه‎هاي محافظه‎كار، محافل آكادميك، كلاس‎هاي آموزشي گرفته تا جلسات خصوصي، گسترده شده است. زير تاثير اين تبليغات غيرمنصفانه و يك سويه، فمينيسم را مترادف با فساد اخلاقي، زورگويي زنان، دشمني با نهاد خانواده، اباحه‎گري، زن‎سالاري، هرج و مرج جنسي و... قلمداد مي‎كنند. و براي القاء اين تهمت‎ها، برخي جوامع غربي را مثال مي‎آورند. مخالفان جنبش فمينيستي ايران از آن‎جا كه به لحاظ وسعت امكانات و در اختيار داشتن بلندگوهاي متنوع اطلاع‎رساني، نسبت به ديگر گروه‎هاي اجتماعي،‌دست بالا را دارند بدون كمترين دغدغه‎اي مي‎توانند هر برداشتي را به فمينيست‎ها نسبت دهند. با اين وضعيت ناعادلانه، روشن است كه ما فمينيست‎ها امكانات لازم براي دفاع از خودمان در مقابل حجم عظيم اين حملات غيرمنصفانه را نداريم.
اما پرسش از مخالفان فمينيسم اين است كه اتهام‎زني، تبليغ نفرت، و كريه جلوه دادن فمينيسم چه مشكلي را در جامعه‎ي ما حل مي‎كند؟ آيا تحقير و وارونه جلوه دادن حرف‎هاي حق‎خواهانه‎ي فمينيست‎ها، راه حل معضلات بي‎شماري است كه در مقابل زن ايراني قرار گرفته است؟ بي‎شك معتقد نيستم كه نبايد ضعف‎ها و مشكلات فمينيسم و حركت‎هاي زنان را در ديگر كشورها لاپوشاني كرد، چون قرار است ما از تجربيات مبارزات زنان در ديگر كشورها بياموزيم و نه تقليد كنيم. بنابراين نقاط ضعف به همان اندازه‎ي دستاوردهاي آن مي‎تواند آموزنده باشد. اما پرسش اين است كه آيا پايمال كردن دستاورد جنبش‎هاي اعتراضي، جنبش‎هايي كه از آدم‎هاي عدالت‎طلب، شوريده و عاشق تشكيل شده (كه لزوما مثل ما نمي‎انديشند اما سر در گرو تغيير به نفع زنان دارند) به نفع جامعه و تعديل نابرابري است؟ آيا مخالفان فمينيسم قائل به اين هستند كه بايد زنان ايراني تهي از هر انديشه‏ا‎ي و از طريق سنت‎هاي موروثي، هر آموزه‎اي كه به آن‎ها ارث مي‎رسد بدون هيچ فكر و مقاومتي، پذيرايش ‎شوند و يك عمر با آن زندگي ‎كنند و بعد هم بميرند؟
استقلال فكري و با انديشه زندگي كردن مي‎تواند نقطه شروع انسان بودن ما باشد. از همين‎روست تبليغاتي چنين بي‎رحمانه عليه جنبش‎هاي اعتراضي مانند جنبش فمينيستي، كه زمينه‎ساز طلوع خورشيد انديشه در ذهن زنان و سرچشمه‎ي انديشيدن انسان‎ها به وضعيت خود است، نه تنها غيرمنصفانه، بلكه شايد سركوبگرانه است. اگر قرار بر انديشيدن درباره زندگي‎ و جامعه به‎عنوان انسان نبود اكنون نه از خانم‎هاي نماينده در مجلس شوراي اسلامي اثري بود، نه از زنان صاحب‎ قدرت و ضدفمينيستي كه نوشتن و قلم زدن را از قضا مديون فمينيست‎ها هستند، چراكه همتايان مردشان در همين چند دهه‎ي گذشته، باسواد شدن زنان را باعث اضمحلال خانواده مي‎دانستند!! و مي‎گفتند اگر زنان باسواد شوند نامه‎هاي عاشقانه خواهند نوشت و آبروي خانواده را خواهند برد!! (ببينيد در طول تاريخ چگونه هر خواسته‎ي زنان حتا نوشتن و خواندن، به بهانه‎ي حراست از نهاد خانواده، تحقير و سركوب شده است)، اگر مبارزه و استقامت زنان حق‎طلب (بي‎بي خانم استرآبادي، طوبا آزموده، صديقه دولت‎آبادي و...) نمي‎بود، نه از دانشجويان دختر در ايران خبري بود و نه حتا از زنان پزشك كه بتوانند ”مشكلات شرعي معاينه زنان“ را حل كنند!!! احتمالا مخالفان جنبش فمينيستي فراموش كرده‎اند كه فمينيست‎ها چقدر براي كسب حق تحصيل زنان و بعد هم براي ورود آنان به مجلس و دانشگاه‎ها تلاش كرده‎اند، خون دل خورده‎اند، زندان رفته‎اند، تبعيد شده‎اند و تهمت‎ها را به جان خريده‎اند.
مي‎خواهم بگويم كه دستاوردهاي جنبش فمينيستي واقعا غيرقابل انكار است و از همين‎رو از زنان محافظه‎كار كه صاحب قدرت‎اند و ساز مخالفت با فمينيسم مي‎نوازند مي‎پرسم كه اگر شما باسواد شده‎ايد و به‎راحتي ”نماينده مجلس“ مي‎شويد يا مؤسسات مختلف ضدفمينيستي را اداره مي‎كنيد آيا مديون تلاش زناني هم‎چون بي‎بي‎خانم استرآبادي، طوبا آزموده و امثال ايشان نيستيد كه براي تاسيس مدرسه دخترانه در جامعه‎ي سنتي آن‎روز، با چه مشكلات و مخالفت‎هاي سهمگيني دست و پنجه نرم كردند؟ درحالي‎كه اگر بنا بود زنان را در موقعيتي نگه دارند كه همتايان مرد شما در زمان‎هاي گذشته خواهان آن بودند، مطمئنا شما در جايگاهي كه الان هستيد نبوديد.

 ادامه مطلب........

+ نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 20:13 توسط Tala |

 

But some times ,I miss those days

School's Out

( Alice Cooper )

Well, we got no choice
All the girls and boys
Makin' all that noise
'Cause they found new toys
Well, we can't salute ya
Can't find a flag
If that don't suit ya
That's a drag

School's out for summer
School's out forever
School's been blown to pieces

No more pencils
No more books
No more teacher's dirty looks

Well, we got no class
And we got no principles
And we got no innocence
We can't even think of a word that rhymes

School's out for summer
School's out forever
School's been blown to pieces

No more pencils
No more books
No more teacher's dirty looks
Out for summer
Out 'til fall
We might not go back at all

School's out forever
School's out for summer
School's out with fever
School's out completely

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 16:1 توسط Tala |

Color Me Blue

Color the night with a black that is true,
And fill in each star with a silvery hue.
Shape a red flower so it's blossoms can grow,
Then make the grass green so it's easy to mow.
A sun-splattered yellow will brighten each day,
Though gray clounds may hover, they soon go away.
Those little pink houses are painted a new,
Their white picket fences are pleasant to view.
Crimson, the sunset, as day comes to end,
And violet is dawning, the new day begins.
Life is a pallette, such color to see,
A sweet splash of beauty but not so for me.
Away with your crayons, you only need one,
Save one simple color and you will be done.
As you draw my picture you'll know that you're through,
If you color me blue ..... when I'm not with you ..........

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 11:50 توسط Tala |