That's great, it starts with an earthquake, birds and snakes, an aeroplane and Lenny Bruce is not afraid.
Eye of a hurricane, listen to yourself churn - world serves its own needs, dummy serve your own needs.
Feed it off an aux speak, grunt, no, strength, Ladder start to clatter with fear fight down height.
Wire in a fire, representing seven games, a government for hire and a combat site.
Left of west and coming in a hurry with the furies breathing down your neck.
Team by team reporters baffled, trumped, tethered cropped.
Look at that low playing! Fine, then.
Uh oh, overflow, population, common food, but it'll do.
Save yourself, serve yourself.
World serves its own needs, listen to your heart bleed dummy with the rapture and the revered and the right, right.
You vitriolic, patriotic, slam, fight, bright light, feeling pretty psyched.It's the end of the world as we know it.
It's the end of the world as we know it.
It's the end of the world as we know it and I feel fine.
Six o'clock - TV hour. Don't get caught in foreign towers.
Slash and burn, return, listen to yourself churn.
Locking in, uniforming, book burning, blood letting.
Every motive escalate. Automotive incinerate.
Light a candle, light a votive. Step down, step down.
Watch your heel crush, crushed, uh-oh, this means no fear cavalier.
Renegade steer clear!A tournament, tournament, a tournament of lies.
Offer me solutions, offer me alternatives and I decline.
It's the end of the world as we know it.
It's the end of the world as we know it.
It's the end of the world as we know it and I feel fine.
The other night I dreamt of knives, continental drift divide.
Mountains sit in a line, Leonard Bernstein. Leonid Brezhnev, Lenny Bruce and Lester Bangs.Birthday party, cheesecake, jelly bean, boom!You symbiotic, patriotic, slam book neck, right? Right.
It's the end of the world as we know it.
It's the end of the world as we know it. can't I have some time alone
It's the end of the world as we know it can't I have some time alone
and I feel fine...fine...
She drank from a bottle called, DRINK ME.
And up she grew so tall,
She ate from a plate called, TASTE ME.
And down she shrank so small.
And so she changed, while other folks
Never tried nothin' at all.
By Shel silverstein
آليس
آليس از يه بطري كه روش نوشته شده بود ((مرابنوشيد)) نوشيد
بعدش كلي قد كشيد.
يا از يه ظرفي كه روش نوشته بود (( مرا بچشيد)) خورد
بعدش آب رفت و كوچيك شد.
اون به هر حال يه تغييري كرد ٬ در حالي كه باقي مردم دور و بر من اصولا هيچ وقت نشده چيزي رو امتحان كنن.
احمق ها شجاع هستند يا شجاع ها احمق؟

وقتي كارتون پت و مت را مي بينم
شجاعتشون بيشتر نظرمو جلب ميكنه تا كارهاي احمقانشون.
و اينكه اونا كار هايي را انجام مي دن كه من يا ما عمرا دل و جرات انجامشون را داريم.
Teach Your Children
| مردانگي پوشش زنان |
|
امين بزرگيان سخنگوي قوه قضاييه چند روز پيش اعلام كرد: «براي برخورد با بدحجابي به حكم قضايي نيازي نيست اما بايد با برنامه، برخورد مناسبي صورت گيرد.» وي افزود: «طبق تبصرهء مادهء 638 قانون مجازات اسلامي زناني كه بدون حجاب شرعي در معابر و انظار عمومي ظاهر ميشوند به حبس از يك روز تا دو ماه به 50 تا 500 هزار ريال جزاي نقدي محكوم ميشوند.» (خبرگزاري ايسنا - 29 فروردين 85) اظهارات سخنگوي قوهء قضاييه در شرايطي عنوان شد كه قبل از وي نيز تعدادي از نمايندگان مجلس و اعضاي شوراي شهر نسبت به مسالهء پوشش زنان ابراز نگراني كرده بودند. مسالهء پوشش زنان كه با شروع فصل گرما به يك مسالهء اجتماعي تبديل ميشود، از جوانب متعددي قابل بررسي و دقت است. يك جنبه، بحث مسالهء پوشش و چگونگي دخالت نهادهاي رسمي در اين موضوع است كه معمولائ مورد توجه قرار ميگيرد و حساسيتبرانگيز است. جنبهء ديگر، نسبت ميان زن و پوشش است و چگونگي اين رابطه و تاثير آن در موضعگيري نهادهاي رسمي و جامعهء مدني. اما جنبهء سوم، نقش مرد در رابطهء ميان پوشش و نهادهاي رسمي و همچنين رابطهء زن و پوشش است. وقتي مسالهء پوشش در عرصهء عمومي مطرح ميشود بيشتر نگاهها و تاثيرات يا اعتراضات معطوف به جنبهء اول اين موضوع ميشود و حوزهها و جنبههاي ديگر مغفول ميماند. البته نگاه معطوف به «نهادهاي رسمي» (نگاه تاييدي يا اعتراضي) گفتمان رايج در بيشتر مسايل اجتماعي ماست، كه نميتواند به تنهايي راهگشا باشد. زماني ميتوان نسبت ميان قدرتي و حوزهء خصوصي (مثل پوشش) را درك كرد كه بتوان به جنبههاي ديگر اين مساله نيز دقت كرد. در ابتدا بايد گفت كه بدن در غرب و پوشش در ايران مستقيمائ در يك حوزهء سياسي درگير است و روابط قدرت نوعي چسبيدگي بلافصل با آن دارند (به تعبير ميشل فوكو فيلسوف فرانسوي) براي بدن و پوشش سرمايهگذاري ميشود، نشانهگذاري ميشود، تربيت ميشود و نزاع صورت ميگيرد. زنان طبقهء متوسط در شهرهاي بزرگ ايران قبل از آن كه پوشش را براي نهادهاي رسمي، تبديل به مساله كنند، آن را براي خويش مساله ساختهاند. زنان، به سبب زنانگيشان و مسايلي كه از بابت آن، درگيرند، بسيار بيش از مردان نسبت به مسايل جسمي و بدني خويش حساس هستند. اين حساسيت در كنار ساختار وضعيت فرهنگي كه درون آن قرار گرفتهاند، منجر به از خود بيگانگي آنان نسبت به بدنشان ميشود و از آن جدا ميشوند. در اينجا جسم و بدن تبديل به چيزي در ميانهء «خود» و «ديگري» ميشود. با برقراري اين وضعيت، پوشش زن، واسطهاي ميشود براي برقراري ارتباط ميان خود و ديگري. چگونگي «پوشش» را ديگر خود، به تنهايي مشخص نميكند، بلكه ديگري نيز در اين ميان، بسيار فعال و تأثيرگذار ميشود. ديگري، در اينجا، چيزي نيست جز مرد. خواست مرد، نگاه مرد در واقع، پوشش با وجود تعلق نخستينش به زن، مردانه ميشود. خواست راستين زن در آن ناپديد و تعلق مردانه و ميل او مهم ميشود پوشش زن آنگونه ميشود كه مرد ميخواهد. در اينجا سوژه و فاعل اثرگذار، مرد و مردانگي ميشود. نوع وضعيت جسماني زن و پوشش او در دورهء قاجار بازتاب خواست و ميل مرد آن دوره و زن و پوشش او در دورهء جديد، بعضائ ،بازتاب خواست و ميل مرد در اين دوره است. در اين وضعيت فاعليت زن، كاملائ حذف و مردانگي، مسلط ميشود. شايد بتوان گفت كه شكل مانتوها، روسريها، شلوارها، رنگ پوشش و... در خيابانهاي امروز شهري همچون تهران در فقدان عامليت زن، بازتاب خواست مردانه است. پس مخالفت برخي با نوع پوشش بعضي از زنان كه با عنوان بيحجاب يا بدحجاب تعبير ميشود در مواردي مخالفت نوعي از ميل مردانه با نوع ديگري از ميل مردانه است. زنان طبقهء متوسط ايراني امروزه بايد بيش از انتقاد از دخالت نهادهاي رسمي در نوع پوشش آنها، با تأمل درشاخهاي از نگرش اجتماعي مردسالارانه كه حتي در پوشش آنها متجلي شده است، سعي كنند عامليت خود را احيا كنند و به اين مساله بينديشند كه نوع پوشش من از ميل من برخواسته است يا از نظام معاني مردسالارانه و به اين ترتيب، خود را هرچه بيشتر رها كنند. قدرت بيش از آن كه در اشكال عريان و جزيياش وجود داشته باشد در اشكال مخفي و كلياش (مردسالاري) اعمال ميشود و مخرب است. حساسيت زنان پيش و بيش از آن كه بايد متوجه اقدامات نهادهاي رسمي باشد بايد متوجه جريانهايي شود كه عامليت و فاعليت آنان را حذف و منجر به از خود بيگانگي آنها ميشود. |
سيل خروشان حملات خشن و سراسر تهمت و افترا نسبت به جنبش فمينيستي در ايران شتاب گرفته است. دامنهي اين حملات از برخي برنامههاي صدا و سيما، روزنامههاي محافظهكار، محافل آكادميك، كلاسهاي آموزشي گرفته تا جلسات خصوصي، گسترده شده است. زير تاثير اين تبليغات غيرمنصفانه و يك سويه، فمينيسم را مترادف با فساد اخلاقي، زورگويي زنان، دشمني با نهاد خانواده، اباحهگري، زنسالاري، هرج و مرج جنسي و... قلمداد ميكنند. و براي القاء اين تهمتها، برخي جوامع غربي را مثال ميآورند. مخالفان جنبش فمينيستي ايران از آنجا كه به لحاظ وسعت امكانات و در اختيار داشتن بلندگوهاي متنوع اطلاعرساني، نسبت به ديگر گروههاي اجتماعي،دست بالا را دارند بدون كمترين دغدغهاي ميتوانند هر برداشتي را به فمينيستها نسبت دهند. با اين وضعيت ناعادلانه، روشن است كه ما فمينيستها امكانات لازم براي دفاع از خودمان در مقابل حجم عظيم اين حملات غيرمنصفانه را نداريم.
اما پرسش از مخالفان فمينيسم اين است كه اتهامزني، تبليغ نفرت، و كريه جلوه دادن فمينيسم چه مشكلي را در جامعهي ما حل ميكند؟ آيا تحقير و وارونه جلوه دادن حرفهاي حقخواهانهي فمينيستها، راه حل معضلات بيشماري است كه در مقابل زن ايراني قرار گرفته است؟ بيشك معتقد نيستم كه نبايد ضعفها و مشكلات فمينيسم و حركتهاي زنان را در ديگر كشورها لاپوشاني كرد، چون قرار است ما از تجربيات مبارزات زنان در ديگر كشورها بياموزيم و نه تقليد كنيم. بنابراين نقاط ضعف به همان اندازهي دستاوردهاي آن ميتواند آموزنده باشد. اما پرسش اين است كه آيا پايمال كردن دستاورد جنبشهاي اعتراضي، جنبشهايي كه از آدمهاي عدالتطلب، شوريده و عاشق تشكيل شده (كه لزوما مثل ما نميانديشند اما سر در گرو تغيير به نفع زنان دارند) به نفع جامعه و تعديل نابرابري است؟ آيا مخالفان فمينيسم قائل به اين هستند كه بايد زنان ايراني تهي از هر انديشهاي و از طريق سنتهاي موروثي، هر آموزهاي كه به آنها ارث ميرسد بدون هيچ فكر و مقاومتي، پذيرايش شوند و يك عمر با آن زندگي كنند و بعد هم بميرند؟
استقلال فكري و با انديشه زندگي كردن ميتواند نقطه شروع انسان بودن ما باشد. از همينروست تبليغاتي چنين بيرحمانه عليه جنبشهاي اعتراضي مانند جنبش فمينيستي، كه زمينهساز طلوع خورشيد انديشه در ذهن زنان و سرچشمهي انديشيدن انسانها به وضعيت خود است، نه تنها غيرمنصفانه، بلكه شايد سركوبگرانه است. اگر قرار بر انديشيدن درباره زندگي و جامعه بهعنوان انسان نبود اكنون نه از خانمهاي نماينده در مجلس شوراي اسلامي اثري بود، نه از زنان صاحب قدرت و ضدفمينيستي كه نوشتن و قلم زدن را از قضا مديون فمينيستها هستند، چراكه همتايان مردشان در همين چند دههي گذشته، باسواد شدن زنان را باعث اضمحلال خانواده ميدانستند!! و ميگفتند اگر زنان باسواد شوند نامههاي عاشقانه خواهند نوشت و آبروي خانواده را خواهند برد!! (ببينيد در طول تاريخ چگونه هر خواستهي زنان حتا نوشتن و خواندن، به بهانهي حراست از نهاد خانواده، تحقير و سركوب شده است)، اگر مبارزه و استقامت زنان حقطلب (بيبي خانم استرآبادي، طوبا آزموده، صديقه دولتآبادي و...) نميبود، نه از دانشجويان دختر در ايران خبري بود و نه حتا از زنان پزشك كه بتوانند ”مشكلات شرعي معاينه زنان“ را حل كنند!!! احتمالا مخالفان جنبش فمينيستي فراموش كردهاند كه فمينيستها چقدر براي كسب حق تحصيل زنان و بعد هم براي ورود آنان به مجلس و دانشگاهها تلاش كردهاند، خون دل خوردهاند، زندان رفتهاند، تبعيد شدهاند و تهمتها را به جان خريدهاند.
ميخواهم بگويم كه دستاوردهاي جنبش فمينيستي واقعا غيرقابل انكار است و از همينرو از زنان محافظهكار كه صاحب قدرتاند و ساز مخالفت با فمينيسم مينوازند ميپرسم كه اگر شما باسواد شدهايد و بهراحتي ”نماينده مجلس“ ميشويد يا مؤسسات مختلف ضدفمينيستي را اداره ميكنيد آيا مديون تلاش زناني همچون بيبيخانم استرآبادي، طوبا آزموده و امثال ايشان نيستيد كه براي تاسيس مدرسه دخترانه در جامعهي سنتي آنروز، با چه مشكلات و مخالفتهاي سهمگيني دست و پنجه نرم كردند؟ درحاليكه اگر بنا بود زنان را در موقعيتي نگه دارند كه همتايان مرد شما در زمانهاي گذشته خواهان آن بودند، مطمئنا شما در جايگاهي كه الان هستيد نبوديد.
ادامه مطلب........