Stop the world,
I want to get off
تقلایی بیهوده،
دست و پا زدن را قالب روح خود کردن
برای ارتقای آنچه در ظرفیت تو نبود
مگر یادت نمی آید
که حوا برای چه خلق شده بود
کفش های آدم را جفت کند
گام های بلند او بود که
سرنوشت بشریت را می ساخت
تو کجا ایستاده ای که دستت به هیچ حا نمی رسد
چرا چهره مادرم را به یاد نمی آورم
انگار برای همیشه پشت دود سیگارهای پدر کدر مانده است
مات و مبهوت!
واینک من، وارث حوا
این بار ایستاده ام،
کفشهای آدم را جفت نخواهم کرد
سیگار پدر را خاموش خواهم کرد
تمام میوه های ممنوعه را خواهم چید
هر چه باشد من دختر خلف حوای مرتدم
یه تست خودآزمایی (از این تست های لوس روانشناسی نیست و البته به زبان انگلیسی) :
http://take-this.kasumiko.net/
قوانین احمقانه در امریکا : Stupid Laws
http://www.ahajokes.com/stupid_laws.html
دشتهايي چه فراخ!
كوههايي چه بلند!
در گلستانه چه بوي علفي مي آمد!
من در اين آبادي،پي چيزي ميگشتم:
پي بي خوابي شايد، پي نوري، ريگي،لبخندي.
در دل من چيزي است،
مثل يك بيشه نور،مثل خواب دم صبح
و چنان بي تابم، كه دلم مي خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه.
دورها آوايي است كه مرا ميخواند.
سهراب سپهري
فريادهايي که صدايش به هيچستان رسيد
و در آنجا هم گوشها پر از ترس و ترديد
فقط صداي باتوم
و آه و فغان
ميعادگاهي بود براي صداي آزادي
ولي اينجا فقط مجسمه آزادي را بايد يواشکي تصور کرد
زن - برابري - حقوق
شعارهاي شعرگونه
براي زنهاي پوست انداخته
جز سياهي بر اندام ظريف
جز کبوديهاي قايم شده
چيزي اينجا نيست
مدتهاست که اجازهاي براي فرياد نيست
و ديگر صدايي هم نمانده
فقط تصويري از زن امروز
زن ديروز و شايد زن فردا
آنگونه که خودشان ميخواهند
حقوق را از سياهه زنان خط بزنيد
زنهاي بيصدا
شايستهتر و محجوبترند
همان زنهاي خانگي
مانند گربههاي خانگي
تربيت شده فرهنگ امروز
تجدد تعريف شده امروز
دريغ و درد
و صد افسوس .....
چه شد که فکر کردیم، قیم زنان هستیم؟
ایمان مظفری
مساله ی قیومیت و ولایت مرد بر همسر، از جمله مباحثی است که در حوزه ی زنان دچار چالش های جدی می شود. زیرا در پس مساله ولایت بر همسر، فرهنگ و باوری نهفته است که سال های متمادی خود را هویت یابی کرده است.
در این فرهنگ، همواره سعی بر آن شده تا از مرد خانواده، عنصری ساخته و پرداخته شود که مالک و صاحب تمام ارکان آن است. در ولایت بر همسر این موضوع بیشتر خود را نشان می دهد. آنجا که مرد تصور می کند، نگهبان خانه است و رفتارهای تمام بازیگران عرصه ی خانواده باید در کنترل و اراده ی او باشند.
در فرهنگی که ما از آن به عنوان «مردسالاری» یاد می کنیم، مردان سعی می کنند، به عناصر خانواده از جمله همسران خود، ارزش هایی عطاء کنند که نشان دهنده ی غیرت، جوانمردی، تعصب و حامی گری آنان باشد. این ارزش ها گاه آنقدر جنبه ی معنوی و آرمانی می یابند که کم کم برای مرد تبدیل به یک وظیفه می شود تا بر اساس آن از خانه و کیان خانواده حفظ و حراست نماید.
در این برداشت مردان باید مراقب باشند تا زنان خود را از دست ندهند و یا احیانا توسط مردان دیگر به تاراج برده نشود. تقریبا همان وظیفه ای را انجام می دهند، که مردان ایرانی در هنگام حمله مغولان به ایران انجام می دادند. مردان مراقب زنان خود بودند تا به یغما برده نشوند. در این شرایط است که لغات و فرهنگ واژگان با بار معنایی خاص خود را هویت یابی می کنند مانند ناموس. این واژگان از دل این شرایط برمی خیزد.
شاید واژه ی «ناموس» درونی ترین حس مردان را درباره ی زنان منعکس نماید. وقتی می گویند، «ناموسش در خطر است»، کوهی از برداشت ها و باورهای تجاوز گرایانه و منعبث از برداشت های جنسی در ذهن و فکر این مردان منعکس می شود.
در جای دیگری بحثی را مطرح کرده ام که فکر نمی کنم بحث جدیدی باشد، اما به طور جدی از آن یاد کرده ام. زیرا گمان می کنم که این بحث در درون خود محتوای عمیقی از لایه های مردسالاری را منعکس می کند. در آنجا از مفهومی به کار بردم به نام، «درگیری جنس گرایانه» ی مردان. به این مفهوم که، مرد (از هر طیفی اعم از سنتی، مدرن، نو اندیش و...) همواره در تحلیل، تفسیر یا برداشت های خود پیرامون زنان، درگیر مساله ی جنس آنهاست. یعنی یک نگاه صرفا فیزیولوژیک و اندام واره.
وقتی مرد، سطح تحلیل و گفتمان خود را از زن (اعم از مادر، خواهر، همسر، دختر و...) بر مبنای جنس آنها تقلیل می دهد، نتیجه آن می شود که او همواره نگران و دلواپس از دست رفتن بدن و جسم آنهاست. پس باید مراقب باشد و در کشاکش حوادث روزگار، خود را از تمامی جهات برای حفظ و نگهداری از آنها آماده نگاه دارد.
وقتی در کنار «درگیری جنس گرایانه» مردان، موضوع حوزه های خصوصی و عمومی پیش می آید، تازه نمودهای بارز و معانی عینی آن رشد و نمو می یابد. زنان به فرمان مردان مجبورند ساعات ورود و خروج خود به منزل را با او هماهنگ کنند، بگویند با چه کسانی و برای چه اموری تماس تلفنی دارند، با چه دوستانی رابطه دارند، چرا می خواهند به دنبال کار باشند، چرا سر پنجره رفتند و هزاران نمود عینی دیگر که یقینا زنان درگیر با این بحث بهتر از نگارنده با زوایای آشکار و پنهان آن آشنا هستند.
برداشت صرف جنسی مردان از زنان، موجب می شود تا عرصه ی خصوصی جزو خصوصی ترین مایملک های مردان درآید و همواره در تلاش برای حراست از آنها باشند. نمونه های آشکار در جوامع قبیله ای مانند قتل های خونین ناموسی در استان هایی نظیر خوزستان، هرمزگان و... دقیقا بر اساس همین برداشت ها رخ می دهند. تمامی این مردان تصور می کنند، که مثلا با دوستی دختر خانواده با پسر، تمام حیثیت، آبرو و تعصبات قومی لگد مال شده است و هیچ چاره ای جز کشتن نیست. شاید وجدان مرد اینگونه آسوده شود و حداقل فکر کند که لکه ی ننگ را از خود زدوده است. از سوی دیگر آسوده خاطر می گردد که نقش اصلی خود را به عنوان ولی و قیم خانواده ایفاء نموده و طبیعی است که از هیچ جنایتی در این راه دریغ نورزد.
جالب توجه اینکه این رفتارهای تندرویانه صرفا در طیف سنتی جامعه نمود ندارد و برخوردهایی مشابه نیز حتی در طیف مردان روشنفکر جامعه رخ می دهد.
تصور می کنم که باید روی این نقطه ی حساس ایستاد و پرسش های اساسی را اینگونه مطرح که «چرا ما مردان زنان را ملاک آبرو، حیثیت و تعصب خود می دانیم؟ چه شد که ما فکر کردیم قیم زنان هستیم؟ چه کسی گفته است که باید با چنگ و دندان مراقب بود تا آنچه ناموس ما است را ندزدند؟ چه چیزی باعث شد تا زنان را صرفا در دامنه تمایلات جنسی تعریف کنیم؟ و چرا حقوق بخش بزرگی از این جامعه به بهانه شرف و حیثیت لگدمال می کنیم».
Progressive or Demeaning?
Seigheh is a temporary contract between a man and a woman that allows sexual interaction and sets the conditions, including the duration of the contract (which could be as short as few minutes or as long as many years) and financial obligations of the parties. This controversial practice dates back to beginning of the Islam but lost its popularity in modern Iran until the Islamic revolution of 1979 when it became legal. Since then, it has become common for interaction with the opposite sex for reasons ranging from preventing government harassment to gaining protection and financial support for poor or divorcee women. Today, prostitution is also practiced legally in the name of Seigheh.
In spite of its legal status and wide practice, Seigheh remains a socially undesirable, even deplorable practice that is not openly admitted. The temporary nature and notion of financial obligation, troubles many who call Seigheh a form of legal prostitution that jeopardizes the institution of marriage and family, and undermines women's dignity.
Supporters of Seigheh argue that it is a practical solution to a social need under the framework of Islamic laws. It is a progressive measure that rather than demeaning women, acknowledges female sexual desire and facilitates that, something that the West has come to accept only in the last few decades. Similarly, it is pointed out that free sexual relations in the West have coexisted for decades with the constitution of marriage without underminning it. The financial obligations many find troubling is also regarded as protection for women and compared to notion of the prenuptial agreements that are becoming increasingly popular in the West. Finally, it is argued that Seigheh, is an indicator of how progressive and equipped Islam is in dealing with social ills and needs that other religions and societies often deny or ignore.
(prenuptual agreement)
LOVE IS JUST A FOUR-LETTER WORDWords and Music by Bob Dylan
Seems like only yesterday I left my mind behind Down in the Gypsy Cafe« With a friend of a friend of mine She sat with a baby heavy on her knee Yet spoke of life most free from slavery With eyes that showed no trace of misery A phrase in connection first with she I heard That love is just a four-letter word Outside a rambling store-front window Cats meowed to the break of day Me, I kept my mouth shut, too To you I had no words to say My experience was limited and underfed You were talking while I hid To the one who was the father of your kid You probably didn't think I did, but I heard You say that love is just a four-letter word I said goodbye unnoticed Pushed towards things in my own games Drifting in and out of lifetimes Unmentionable by name Searching for my double, looking for Complete evaporation to the core Though I tried and failed at finding any door I must have thought that there was nothing more Absurd than that love is just a four-letter word Though I never knew just what you meant When you were speaking to your man I can only think in terms of me And now I understand After waking enough times to think I see The Holy Kiss that's supposed to last eternity Blow up in smoke, its destiny Falls on strangers, travels free Yes, I know now, traps are only set by me And I do not really need to be Assured that love is just a four-letter word
TRYIN' TO GET TO HEAVENThe air is gettin' hotter, there's a rumblin' in the skies. I've been wadin' through the high muddy waters, But the heat riseth in my eyes. Everyday your memory goes dimmer, It doesn't haunt me like it did before. I've been walkin' through the middle of nowhere, Tryin' to get to heaven before they close the door. When I was in Missouri, they would not let me be. I had to leave there in a hurry, I only saw what they let me see. You broke a heart that loved you, Now you can seal up the book and not write anymore. I've been walkin' that lonesome valley, Tryin' to get to heaven before they close the door. People on the platforms, waitin' for the trains. I can hear their hearts a-beatin', like pendulum swingin' on chains. When you think that you've lost everything, You find out you can always lose a little more. I'm just going down the road feelin' bad, Tryin' to get to heaven before they close the door. I'm goin' down the river, down to New Orleans. They tell me everything is gonna be all right, But I don't know what all right even means. I was ridin' in a buggy with Miss Mary Jane, Miss Mary Jane got a house in Baltimore. I've been all around the world boys, I'm tryin' to get to heaven before they close the door. Gotta sleep down in the parlor, and relive my dreams. I close my eyes and I wonder, if everything is as hollow as it seems. Some trains don't pull no gamblers, No midnight/midlife? ramblers like they did before. I've been to Sugartown, I shook the sugar down, Now I'm tryin' to get to heaven before they close the door
What Do Your Dreams Mean?
You awake in a haze, not quite sure of where you are. It takes a few moments, but then it registers -- you're in your bed and it was all just a dream! You really didn't stand up during an important meeting and realize that you were naked. But why did you dream it? And what could it mean?
A basic understanding of the most common dream symbols can help you decode your nocturnal visions. Though dream symbolism is often personal and can't be found in a dream dictionary, experts have interpreted some of the most common dream themes. How much do you know about the collective unconscious? Take this quiz and find out
http://quiz.ivillage.com/health/tests/Dream.htm?ice=iv|wb|dreamquiz
Why we are afraid of love
Have you ever been having a conversation with someone you really care about, or opening your heart to a friend, sharing your secret feelings, so you can feel it. There's an intimacy, a space you both entered into. And you feel really, really connected to the other person.
But in that moment, you suddenly start to feel a little out of control. Your boundaries have melted. Your protections have dissolved. You're feeling very vulnerable. You don't have your masks on anymore. Your emotions are being witnessed by somebody else. The sanctity of your personal space has been penetrated. This is actually the definition of love: when you allow your soul to touch somebody else's.
When you have this experience either with a close friend or with your partner, if you're not good at trusting, you're going to turn away from it because you're afraid you'll lose yourself in it. You're going to feel like running away, or having space or ending the conversation. Sometimes people get to a certain point in a relationship suddenly, they start pulling away. And the other person says, "I don't understand it. We were getting so close. What happened?" What happened is that the other person got frightened of the intimacy. What are you running from when you're running from intimacy? You're running from yourself. You're running from your own vulnerability, from being swallowed up by something more powerful than you, and losing your sense of ego, losing your sense of separateness, because, love, makes you disappear in a certain way.
If your life has been about protecting yourself from intimacy, you're going to be terrified of true. But there's a wonderful quote that I love to share "Fear is a poor excuse for not doing the work." We're all afraid. It's nothing new. If you're alive, you're fearful. To love means to stay when every cell says "Run."
Here's the irony about our fear of love. Loving may appear to be an emotional risk, but in reality, it's not a risk at all. You never lose by loving. You always lose by holding back love. You know what the real risk is? The real risk is living with somebody year after year and feeling distant from them, feeling lonely. The real risk is having a marriage that's just based on convenience or what other people think, and not having the connection that makes your life meaningful. The real risk is being in a relationship without real moments.
True intimacy requires that you are in the moment. For instance, when your partner is speaking to you, you're not pretending to listen, but you're really there listening, you have to know how to fully feel your feelings.
Now, here are two things you can do to be a more effective person in your relationships
First, be prepared to be open, honest and intimate with the person you love. When it starts to happen, be calm and relaxed. Don't hold back. Second, remember that the more of yourself you put into the relationship emotionally, the more joy and happiness you will get out of it.

oh, rainbow
wish could see this scenery when I open my window
این منظره زمستانی یه کپی است از کارهای آقای علی اکبر صادقی



در مقدمه قانون اساسی موقعیت زن در جمهوری اسلامی این چنین تعیین شده است:
"در ایجاد بنیادهای اجتماعی اسلامی، نیروهای انسانی که تاکنون در خدمت استثمار همه جانبه خارجی بودند هویت اصلی و حقوق انسانی خود را باز می یابند و در این بازیابی طبیعی است که زنان به دلیل ستم بیشتری که تا کنون از نظام طاغوتی متحمل شده اند استیفای حقوق آنان بیشتر خواهد بود. خانواده واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است و توافق عقیدتی و آرمانی در تشکیل خانواده که زمینه ساز اصلی حرکت تکاملی و رشد یابنده انسان است اصل اساسی بوده و فراهم کردن امکانات جهت نیل به این مقصود از وظائف حکومت اسلامی است، زن در چنین برداشتی از واحد خانواده از حالت (شیئی بودن) و یا (ابزار کار بودن) در خدمت اشاعه مصرف زدگی و استثمار خارج شده و ضمن بازیافتن وظیفه خطیر و پرارج مادری در پرورش انسانهای مکتبی پیش آهنگ و خود همرزم مردان در میدانهای فعال حیات می باشد و در نتیجه پذیرای مسئولیتی خطیرتر و در دیدگاه اسلامی برخوردار از ارزش و کرامتی والاتر خواهد بود."
آنچه از فراز نخست این مقدمه استنباط می شود این است که قانون اساسی هویت اصلی زنان و حقوق انسانی آنان را فقط در جهت ایجاد بنیادهای اسلامی مشروع می داند. بنابراین حقوق زنان را به طور مستقل مورد توجه قرار نداده است، بلکه از آن به عنوان یک ابزار جهت نیل به اهداف خود استفاده می کند.
توافق عقیدتی و آرمانی مندرج در فراز بعدی نیز در جهت تأمین همین هدف قابل تفسیر است. منظور از توافق البته توافق زن و مرد می باشد. اما اضافه نمودن کلمات عقیدتی و آرمانی به توافق نشان می دهد که قانون اساسی توافق زن و مرد را بر پایه اراده آزاد آنها نمی پذیرد، بلکه توافق را محدود به مسائل عقیدتی می کند. یعنی وارد حوزه ای می شود که قلمرو آن معلوم نیست و بر حسب دیدگاههای غالب در نظام قلمرو آن به هر شکل می تواند تعیین شود. کلمه آرمانی قید دیگری است که اراده زوجین را در تشکیل خانواده محدود و محصور می سازد. به نظر می رسد منظور از آرمان اهداف سیاسی جمهوری اسلامی است. زیرا در عمل مشاهده کرده ایم که در تأمین این اهداف اقدام به ایجاد دوایر عقیدتی- سیاسی در ادارات شده است. از طرف دیگر روح قانون اساسی از زن و مرد ایرانی می خواهد تا به خدمت مکتب با مفهوم ایدئولوژیک دینی از نوعی که حکومت مبتنی بر آن است مخلصانه کمر ببندند. قانون گذار آخرین مرحله از رشد و تعالی را خاص آن دسته از افراد مسلمان ایرانی می شناسد که شایستگی احراز صفت مکتبی را پیدا کنند. لذا انسان مکتبی صرف نظر از جنسیت، به هر زن و یا مرد مسلمانی اطلاق می شود که در نظام جمهوری اسلامی ایران بی چون و چرا متناسب با خواسته های سیاسی نظام به زیست فردی و اجتماعی خود سامان دهد. بنابراین قانون اساسی ایران مرزبندی ایدئولوژیک را به رسمیت شناخته است که محدودیتهای ناشی از آن در زندگی اتباع ایرانی فراتر از مرزبندی جنسیتی است.
هر چند مرزبندی ایدئولوژیک در مقاله حاضر مورد بحث نیست و می تواند موضوع تحقیق دیگری قرار گیرد اما اشاره به آن در مواردی گریز ناپذیر است. مثلا قانون گذار برای زنان علاوه بر مکتبی بودن پرورش انسانهای مکتبی را در دامان خود توصیه کرده است و در نتیجه وظائف و تکالیف زنان، حتی در محدوده خانواده تبدیل به تکالیف سیاسی خاص در جهت تحکیم ایدئولوژی شده است.
ارزیابی مقدمه قانون اساسی
ارزیابی مقدمه قانون اساسی نشان می دهد که مقدمه مورد بحث دیدگاه برابری را قبول ندارد. زیرا برای تحقق نکاح علاوه بر شرایط عمومی مندرج در قانون مدنی ایران، دو شرط دیگر افزوده است که عبارتند از:
1. توافق عقیدتی
2. توافق آرمانی (سیاسی)
شرط توافق عقیدتی و آرمانی برای نکاح که در مقدمه قانون اساسی آمده است، کاملا از نظر تاریخی بی سابقه بوده و تازگی دارد. یعنی شکل خاصی را به اشکال رایج خانواده اضافه کرده و خانواده را تحت حمایت دولت قرار داده است. ضمنا بر حمایت یکجانبه مرد از زن نیز با تأکید مکرر بر مادری اصرار ورزیده است. این مقدمه ضمن تأیید دیدگاه سنتی، حمایت دولت را به موضوع افزوده و در واقع آن را تکمیل نموده است. یعنی دقیقا مواضع سنتی را در مورد نکاح قبول دارد به علاوه حمایت دولت را.
آثار و تبعات
از بعد علمی، این مقدمه، حضور زنان را محدود می کند و در تعارض حضور زنان در فعالیت های اجتماعی و سیاسی با نقش مادری آنان نقش مادری را ترجیح می دهد که البته این محدودیت در شرایط امروزی قابل اجرا نیست. زیرا آحاد مردم در تنظیم روابط خصوصی خود تابع اراده دولت نیستند و چه بسا که در یک خانواده، اعضاء به گونه دیگری توافق کنند و سایر نقشهای انسانی زن را بر نقش مادری او ترجیح می دهند. انگیزه های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی زمینه ساز یک چنین توافقهایی است. تأثیر مقدمه قانون اساسی در قانون گذاریهای بعدی به خوبی روشن شده است. زیرا متناسب با خواست مندرج در این مقدمه تلویحا به شورای نگهبان اجازه داده شده تا چنانچه مصوبه مجلس را با نقش مادری مغایر تشخیص دهد، آن را مغایر قانون اساسی و شرع اعلام نماید. اصل چهارم قانون اساسی مواضع دیدگاه سنتی را که در مقدمه قانون اساسی متبلور شده است تقویت کرده و بر پایه آن قانون گذاری در جهت مورد علاقه طرفداران این دیدگاه میسر می شود.