سيل خروشان حملات خشن و سراسر تهمت و افترا نسبت به جنبش فمينيستي در ايران شتاب گرفته است. دامنهي اين حملات از برخي برنامههاي صدا و سيما، روزنامههاي محافظهكار، محافل آكادميك، كلاسهاي آموزشي گرفته تا جلسات خصوصي، گسترده شده است. زير تاثير اين تبليغات غيرمنصفانه و يك سويه، فمينيسم را مترادف با فساد اخلاقي، زورگويي زنان، دشمني با نهاد خانواده، اباحهگري، زنسالاري، هرج و مرج جنسي و... قلمداد ميكنند. و براي القاء اين تهمتها، برخي جوامع غربي را مثال ميآورند. مخالفان جنبش فمينيستي ايران از آنجا كه به لحاظ وسعت امكانات و در اختيار داشتن بلندگوهاي متنوع اطلاعرساني، نسبت به ديگر گروههاي اجتماعي،دست بالا را دارند بدون كمترين دغدغهاي ميتوانند هر برداشتي را به فمينيستها نسبت دهند. با اين وضعيت ناعادلانه، روشن است كه ما فمينيستها امكانات لازم براي دفاع از خودمان در مقابل حجم عظيم اين حملات غيرمنصفانه را نداريم.
اما پرسش از مخالفان فمينيسم اين است كه اتهامزني، تبليغ نفرت، و كريه جلوه دادن فمينيسم چه مشكلي را در جامعهي ما حل ميكند؟ آيا تحقير و وارونه جلوه دادن حرفهاي حقخواهانهي فمينيستها، راه حل معضلات بيشماري است كه در مقابل زن ايراني قرار گرفته است؟ بيشك معتقد نيستم كه نبايد ضعفها و مشكلات فمينيسم و حركتهاي زنان را در ديگر كشورها لاپوشاني كرد، چون قرار است ما از تجربيات مبارزات زنان در ديگر كشورها بياموزيم و نه تقليد كنيم. بنابراين نقاط ضعف به همان اندازهي دستاوردهاي آن ميتواند آموزنده باشد. اما پرسش اين است كه آيا پايمال كردن دستاورد جنبشهاي اعتراضي، جنبشهايي كه از آدمهاي عدالتطلب، شوريده و عاشق تشكيل شده (كه لزوما مثل ما نميانديشند اما سر در گرو تغيير به نفع زنان دارند) به نفع جامعه و تعديل نابرابري است؟ آيا مخالفان فمينيسم قائل به اين هستند كه بايد زنان ايراني تهي از هر انديشهاي و از طريق سنتهاي موروثي، هر آموزهاي كه به آنها ارث ميرسد بدون هيچ فكر و مقاومتي، پذيرايش شوند و يك عمر با آن زندگي كنند و بعد هم بميرند؟
استقلال فكري و با انديشه زندگي كردن ميتواند نقطه شروع انسان بودن ما باشد. از همينروست تبليغاتي چنين بيرحمانه عليه جنبشهاي اعتراضي مانند جنبش فمينيستي، كه زمينهساز طلوع خورشيد انديشه در ذهن زنان و سرچشمهي انديشيدن انسانها به وضعيت خود است، نه تنها غيرمنصفانه، بلكه شايد سركوبگرانه است. اگر قرار بر انديشيدن درباره زندگي و جامعه بهعنوان انسان نبود اكنون نه از خانمهاي نماينده در مجلس شوراي اسلامي اثري بود، نه از زنان صاحب قدرت و ضدفمينيستي كه نوشتن و قلم زدن را از قضا مديون فمينيستها هستند، چراكه همتايان مردشان در همين چند دههي گذشته، باسواد شدن زنان را باعث اضمحلال خانواده ميدانستند!! و ميگفتند اگر زنان باسواد شوند نامههاي عاشقانه خواهند نوشت و آبروي خانواده را خواهند برد!! (ببينيد در طول تاريخ چگونه هر خواستهي زنان حتا نوشتن و خواندن، به بهانهي حراست از نهاد خانواده، تحقير و سركوب شده است)، اگر مبارزه و استقامت زنان حقطلب (بيبي خانم استرآبادي، طوبا آزموده، صديقه دولتآبادي و...) نميبود، نه از دانشجويان دختر در ايران خبري بود و نه حتا از زنان پزشك كه بتوانند ”مشكلات شرعي معاينه زنان“ را حل كنند!!! احتمالا مخالفان جنبش فمينيستي فراموش كردهاند كه فمينيستها چقدر براي كسب حق تحصيل زنان و بعد هم براي ورود آنان به مجلس و دانشگاهها تلاش كردهاند، خون دل خوردهاند، زندان رفتهاند، تبعيد شدهاند و تهمتها را به جان خريدهاند.
ميخواهم بگويم كه دستاوردهاي جنبش فمينيستي واقعا غيرقابل انكار است و از همينرو از زنان محافظهكار كه صاحب قدرتاند و ساز مخالفت با فمينيسم مينوازند ميپرسم كه اگر شما باسواد شدهايد و بهراحتي ”نماينده مجلس“ ميشويد يا مؤسسات مختلف ضدفمينيستي را اداره ميكنيد آيا مديون تلاش زناني همچون بيبيخانم استرآبادي، طوبا آزموده و امثال ايشان نيستيد كه براي تاسيس مدرسه دخترانه در جامعهي سنتي آنروز، با چه مشكلات و مخالفتهاي سهمگيني دست و پنجه نرم كردند؟ درحاليكه اگر بنا بود زنان را در موقعيتي نگه دارند كه همتايان مرد شما در زمانهاي گذشته خواهان آن بودند، مطمئنا شما در جايگاهي كه الان هستيد نبوديد.
ادامه مطلب........