چه شد که فکر کردیم، قیم زنان هستیم؟
ایمان مظفری
مساله ی قیومیت و ولایت مرد بر همسر، از جمله مباحثی است که در حوزه ی زنان دچار چالش های جدی می شود. زیرا در پس مساله ولایت بر همسر، فرهنگ و باوری نهفته است که سال های متمادی خود را هویت یابی کرده است.
در این فرهنگ، همواره سعی بر آن شده تا از مرد خانواده، عنصری ساخته و پرداخته شود که مالک و صاحب تمام ارکان آن است. در ولایت بر همسر این موضوع بیشتر خود را نشان می دهد. آنجا که مرد تصور می کند، نگهبان خانه است و رفتارهای تمام بازیگران عرصه ی خانواده باید در کنترل و اراده ی او باشند.
در فرهنگی که ما از آن به عنوان «مردسالاری» یاد می کنیم، مردان سعی می کنند، به عناصر خانواده از جمله همسران خود، ارزش هایی عطاء کنند که نشان دهنده ی غیرت، جوانمردی، تعصب و حامی گری آنان باشد. این ارزش ها گاه آنقدر جنبه ی معنوی و آرمانی می یابند که کم کم برای مرد تبدیل به یک وظیفه می شود تا بر اساس آن از خانه و کیان خانواده حفظ و حراست نماید.
در این برداشت مردان باید مراقب باشند تا زنان خود را از دست ندهند و یا احیانا توسط مردان دیگر به تاراج برده نشود. تقریبا همان وظیفه ای را انجام می دهند، که مردان ایرانی در هنگام حمله مغولان به ایران انجام می دادند. مردان مراقب زنان خود بودند تا به یغما برده نشوند. در این شرایط است که لغات و فرهنگ واژگان با بار معنایی خاص خود را هویت یابی می کنند مانند ناموس. این واژگان از دل این شرایط برمی خیزد.
شاید واژه ی «ناموس» درونی ترین حس مردان را درباره ی زنان منعکس نماید. وقتی می گویند، «ناموسش در خطر است»، کوهی از برداشت ها و باورهای تجاوز گرایانه و منعبث از برداشت های جنسی در ذهن و فکر این مردان منعکس می شود.
در جای دیگری بحثی را مطرح کرده ام که فکر نمی کنم بحث جدیدی باشد، اما به طور جدی از آن یاد کرده ام. زیرا گمان می کنم که این بحث در درون خود محتوای عمیقی از لایه های مردسالاری را منعکس می کند. در آنجا از مفهومی به کار بردم به نام، «درگیری جنس گرایانه» ی مردان. به این مفهوم که، مرد (از هر طیفی اعم از سنتی، مدرن، نو اندیش و...) همواره در تحلیل، تفسیر یا برداشت های خود پیرامون زنان، درگیر مساله ی جنس آنهاست. یعنی یک نگاه صرفا فیزیولوژیک و اندام واره.
وقتی مرد، سطح تحلیل و گفتمان خود را از زن (اعم از مادر، خواهر، همسر، دختر و...) بر مبنای جنس آنها تقلیل می دهد، نتیجه آن می شود که او همواره نگران و دلواپس از دست رفتن بدن و جسم آنهاست. پس باید مراقب باشد و در کشاکش حوادث روزگار، خود را از تمامی جهات برای حفظ و نگهداری از آنها آماده نگاه دارد.
وقتی در کنار «درگیری جنس گرایانه» مردان، موضوع حوزه های خصوصی و عمومی پیش می آید، تازه نمودهای بارز و معانی عینی آن رشد و نمو می یابد. زنان به فرمان مردان مجبورند ساعات ورود و خروج خود به منزل را با او هماهنگ کنند، بگویند با چه کسانی و برای چه اموری تماس تلفنی دارند، با چه دوستانی رابطه دارند، چرا می خواهند به دنبال کار باشند، چرا سر پنجره رفتند و هزاران نمود عینی دیگر که یقینا زنان درگیر با این بحث بهتر از نگارنده با زوایای آشکار و پنهان آن آشنا هستند.
برداشت صرف جنسی مردان از زنان، موجب می شود تا عرصه ی خصوصی جزو خصوصی ترین مایملک های مردان درآید و همواره در تلاش برای حراست از آنها باشند. نمونه های آشکار در جوامع قبیله ای مانند قتل های خونین ناموسی در استان هایی نظیر خوزستان، هرمزگان و... دقیقا بر اساس همین برداشت ها رخ می دهند. تمامی این مردان تصور می کنند، که مثلا با دوستی دختر خانواده با پسر، تمام حیثیت، آبرو و تعصبات قومی لگد مال شده است و هیچ چاره ای جز کشتن نیست. شاید وجدان مرد اینگونه آسوده شود و حداقل فکر کند که لکه ی ننگ را از خود زدوده است. از سوی دیگر آسوده خاطر می گردد که نقش اصلی خود را به عنوان ولی و قیم خانواده ایفاء نموده و طبیعی است که از هیچ جنایتی در این راه دریغ نورزد.
جالب توجه اینکه این رفتارهای تندرویانه صرفا در طیف سنتی جامعه نمود ندارد و برخوردهایی مشابه نیز حتی در طیف مردان روشنفکر جامعه رخ می دهد.
تصور می کنم که باید روی این نقطه ی حساس ایستاد و پرسش های اساسی را اینگونه مطرح که «چرا ما مردان زنان را ملاک آبرو، حیثیت و تعصب خود می دانیم؟ چه شد که ما فکر کردیم قیم زنان هستیم؟ چه کسی گفته است که باید با چنگ و دندان مراقب بود تا آنچه ناموس ما است را ندزدند؟ چه چیزی باعث شد تا زنان را صرفا در دامنه تمایلات جنسی تعریف کنیم؟ و چرا حقوق بخش بزرگی از این جامعه به بهانه شرف و حیثیت لگدمال می کنیم».