تبليغاتX
zigzag dreams -

 

 

دشتهايي چه فراخ!

كوههايي چه بلند!

در گلستانه چه بوي علفي مي آمد!

من در اين آبادي،پي چيزي ميگشتم:

پي بي خوابي شايد، پي نوري، ريگي،لبخندي.

 

در دل من چيزي است،

مثل يك بيشه نور،مثل خواب دم صبح

و چنان بي تابم، كه دلم مي خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه.

دورها آوايي است كه مرا ميخواند.

 

سهراب سپهري


 

فريادهايي که صدايش به هيچستان رسيد
و در آنجا هم گوش‌ها پر از ترس و ترديد
فقط صداي باتوم
و آه و فغان
ميعادگاهي بود براي صداي آزادي
ولي اينجا فقط مجسمه آزادي را بايد يواشکي تصور کرد
زن - برابري - حقوق
شعارهاي شعرگونه
براي زن‌هاي پوست انداخته
جز سياهي بر اندام ظريف
جز کبودي‌هاي قايم شده
چيزي اينجا نيست
مدتهاست که اجازه‌اي براي فرياد نيست
و ديگر صدايي هم نمانده
فقط تصويري از زن امروز
زن ديروز و شايد زن فردا
آنگونه که خودشان مي‌خواهند
حقوق را از سياهه زنان خط بزنيد
زن‌هاي بي‌صدا
شايسته‌تر و محجوب‌ترند
همان زن‌هاي خانگي
مانند گربه‌هاي خانگي
تربيت شده فرهنگ امروز
تجدد تعريف شده امروز
دريغ و درد
و صد افسوس .....

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 14:29 توسط Tala |