ويرجينيا ولف تا ده سال بعد از خواندن (( در جستجوي زمان از دست رفته)) چيزي ننوشت مي گفت پروست چيزي براي ديگران باقي نگذاشته.
|
فرانسوي ها به پروست افتخار مي كنند. دليلش ساده است: يك فرانسوي بورژواي هميشه بيمار، در بستر بيماري، هفت جلد داستان پيوسته نوشته است كه جدا از ارزش منحصر به فرد ادبي اش، به بهترين نحو، فضاي اشرافي اواخر دهه نوزده پاريس را توصيف كرده است. گرچه فضاهاي اشرافي انگليسي در ادبيات آنگلوساكسون بارها و بارها تكرار شده اند، اما حداكثر زمينة اتفاقات عاشقانه رمان هاي پاپ بوده اند. در اين شرايط است كه پروست با در جست وجوي زمان از دست رفته تكليف اشرافيت، روشنفكري و ادبيات اواخر قرن نوزده فرانسه را يكجا روشن كرده، و مايه مباهات همه فرانسويان، فرانسه زبان ها و مستعمرات فرهنگي فرانسه در سراسر دنيا شده است.
. پروست متولد 1871 پاريس و از يك خانواده بورژوا است. آن قدر ارث به اش رسيده بود كه هيچ وقت براي پول نخواهد كار كند، در آپارتمان مجهزي در پاريس زندگي كند، هزينه درمان جسم هميشه بيمارش را به راحتي بپردازد، مدام مهماني بگيرد و براي چاپ كتاب هايي كه ناشران تن به چاپش نمي دادند خودش،پول بپردازد . اين آدم مريض شهرتش را مديون يادداشت هايي است كه در رختخواب نوشت و داستانش را از مهماني هاي اشرافي اطرافش الهام گرفت. ابتدا قرار بود در جست وجوي زمان از دست رفته يك كتاب سه جلدي باشد، اما چون هيچ ناشري حاضر نشد كتاب را چاپ كند و جلد اول را خود پروست با هزينة شخصي در 1913 چاپ كرد، زمان براي چاپ كتاب، از دست رفت و با آغاز جنگ جهاني و تعطيلي صنعت نشر، پروست دوباره كتاب را از اول نوشت و اين بار كار تبديل به هفت جلد شد. پروست بعدها هم مدام در حال تغيير متن داستان بود. و حتي بعد از اين كه ناشر، متن حروفچيني شده را براي تصحيح در اختيار پروست مي گذاشت، پروست باز مشغول دوباره نويسي آن مي شد. طوري كه يك بار ناشر پس از ديدن تصحيحات پروست، قرارداد را به هم زد. البته ناشرها از طولاني بودن و خسته كنندگي كتاب هم شاكي بودند و مي گفتند چرا بايد مردم چيزي را بخوانند كه 30 صفحة آن به شرح غلت خوردن قهرمان داستان اختصاص يافته است؟ البته وقتي پروست جايزة گنگور سال 1919 را گرفت و كتاب فروخت، ناشرها هم كوتاه آمدند و اجازه دادند پروست به روده درازي هايش ادامه بدهد. البته آن همه تصحيح هاي متعدد و اضافه كردن به ماجراهاي تودرتوي كتاب، تمركز پروست را به هم نزده و تعداد زيادي از شخصيت هاي داستان در جلد پاياني گرد هم مي آيند. هنگامي كه در نوامبر 1922 مارسل پروست مُرد، هنوز سه جلد آخر رمان منتشر نشده بود و برادرش روبر آن سه جلد را تا سال 1927 چاپ كرد. ماجراي هر يك از كتاب هاي درجست وجو... نشان دهنده بخشي از سلوك شخصيت اول داستان (كه هيچ وقت اسمش را نمي فهميم) به سمت دنيايي نو است. اين رمان پيش از آن كه داستاني كلاسيك باشد، تك گويي اين شخصيت اول است كه تا حدود زيادي بر خود پروست منطبق است. به همين دليل هم هست كه گاهي آن را نه يك اثر داستاني كه يك اتوبيوگرافي مي نامند. و اين، اتفاقا يكي از علت هاي اهميت پروست هم هست. تا آن زمان، مؤلف هيچ گاه جزو شخصيت هاي داستان نبود و به نوعي يك وقايع نگار داناي كل محسوب مي شد. پروست اما در رمانش اين سنت را كاملا زير پا گذاشت و بي آن كه بداند، پايه گذار رمان مدرن شد. اهميت در جست وجو... در ادبيات فقط به اين دليل نيست، بلكه نداشتن طرح مشخص در رمان، چيزي كه همه نويسنده هاي قبلي از آن وحشت داشتند هم باعث شد كه ملت، پروست را ستايش كنند. در در جست وجو... هيچ حادثه غيرمنتظره اي كه جريان را به هم بزند، ديده نمي شود و هيچ شخصيتي كه سرنخ ماجرا در دستش باشد وجود ندارد؛ در جست وجو ... مثل خود زندگي است. آرام و كسل كننده و در عين حال شگفت انگيز.
در جست وجو زمان از دست رفته... دستگاه فلسفي خاص پروست و انسان شناسي و هستي شناسي خاص پروست هم هست. پروست در اين كتاب، تكليف عشق، مرگ، خاطره، حافظه، جامعه، ادبيات، هنر و... را روشن مي كند، اما نه مثل فيلسوف ها با قاطعيت و روشني. اين جا هم همان عدم قطعيت و پيچيدگي خود زندگي را داريم. همين پيچيده و چندپهلو نوشتن هم يكي ديگر از دلايل شهرت پروست و رمانش است. در توصيف پيچيدگي متن اصلي، همين بس كه احتمالا جز مترجمين كتاب ها و خود نويسنده، هيچ كس كتاب را تمام و كمال نخوانده. اگر فكر مي كنيد اين طور نيست، خودتان امتحان كنيد. البته شما كمابيش از اين و آن مي شنويد كه همه هشت جلد فارسي يا هفت جلد فرانسه يا انگليسي را خوانده اند، كه بيشتر مواقع چنين ادعايي يك دروغ مصلحت آميز روشنفكري بيش نيست. خيلي ها معتقدندكتابخوان ها به دو دسته در جست وجو... خوانده ها و در جست وجو... نخوانده ها تقسيم مي شوند، كه البته شايد بتوان گفت گروه اول وجود خارجي ندارند. به نقل از: http://hamshahri.org/
امروز خواندن در جستجوي .... را شروع كردم .خوشحال ميشم اگه جزو كساني هستيد كه خوندينش (حتي چند صفحه) نظر تون را بدونم..
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 23:32 توسط Tala
|